نداشتم .
- نشانههايى كه درفشهاى برافراشته را به ياد مىآرند ، جوهاى آن روان و پرندگانش سرودخوان ،
- و اكنون پيشامدهاى روزگار ، نامهء زيبايىاش را در هم نورديده است ،
- همانگونه كه باد شمال - چون مىوزد - جاى پايش را بر آن مىنهد .
- به روزى افتاده كه رويدادها دامن خود را بر سر آن مىكشند ،
- و آنجا نه سراغى از چلچاسه توان گرفت ، نه از گلهء صد شتر و افزونتر .
- پس شگفت نيست كه ستم كند و گردش آن چون لرزش آب دريا بنمايد .
- بهيغما ببرد ، آزمند گرداند ، دشمنى اندازد ، بهنادرستى گرايد و شب را ، سرودخوانان به روز برسانند ؛
- چرا كه بسيار پيش از آن با خاندان محمّد نيرنگ باخت . و با سپاه خود گرداگرد آنان را فروگرفت .
- لشكرى بسيار و تيزتك و برخوردار از سازمانى رسا را پيرامونشان بهجوشش واداشت
- كه شيران در پيرامون يحموم آن مىچرخيدند .
- و همگان از بد كنشانى كه چشمشان از ديدن راه راست ناتوان بود
- آيا كران مىتوانند آواى كسى را بشنوند ؟
- اى آن گروه كه چون روى مىآرد ، پشت به رستگارى مىكند ! نافرخندگيها با آن هماهنگ است و خجستگيها ناسازگار !
- چون بيامد - از پذيرفتن راستى سر باز زد و دور شد و مردم را از زندگى خردمندانه باز داشت .
- و چون بخت به او روى آورد ، او پشت نمود و راه خود را كج كرد با گردنكشى به گردش پرداخت تا فرماندهء تبهكارش را شادمان كرد .
- همان تبهكار چون با آيين راستى در افتاد ، آنان را بهسوى خويش خواند -
- گروهى كه چون بهكوشش افتد در پهندشت لغزشها دربهدر مىشود و سرودگوى
الغدير ( فارسى ) — صفحة 74
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٧٤