تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
- مهر على توشه‌اى است براى دوستدارانش كه هنگام درگذشتن و به گور رفتن و جامهء مرگ پوشيدن خواهميش يافت - و - به اين‌گونه - در روز رستاخيز هيچ‌كس گام پيش نمىنهد كه از آتش برهد ، مگر مهر على را دل بپرورد . و هم از گفته‌اى اوست در سوگ سيّد الشهداء ، امام حسين عليه السّلام - اى سرود خوان كاروان ! سوگند مىخورم كه اگر راه روشن پديدار شود ، رنجور دردمند نيز دلير و زورآور مىگردد . - بايست و درنگ كن كه چه بسا دلسوختگان بهبود يابند دلباختگى دلدادگان ؛ مايهء درونىاش چونان اخگر سوزان است . - مرا به راهى بر كه گله‌هاى آهو بچگان از آنجا مىگذرد . - مرا به آنجا بر كه از تلاش بارانها ، در آغاز بهار ، نشانه‌اى در آن مانده باشد . - مرا به سراغ آن شب ببر تا در ميان پهنگاهش باد سرد و نمناك آن را ببويم . - و خاكى را سيراب كنم كه بوى خوش ؛ همزاد آن است . - هان ! اى نيكبخت ! بايست و درنگ كن . تا من در بيشه‌زارى از درختان درهم پيچيده آواز سر دهم ، شايد يار را ببينم . - در آن سراها از روزگار جيرون « 1 » همسايگانى دارم . - كه اگر كسى از ستم روزگار به دامن آن گريزد ، پناهش مىدهند . - وابستگان به آنجايند و در ديدهء من با ماه نو مىمانند . - آنان را مىجويم و بندگىشان مىكنم ، - ارجمندانى كه بهار زندگىام در سراى ارجمنديشان سپرى شد - - نه از چيزى باك داشتم و نه تكاپويى ورزيدم . - خانه‌ام سرسبز بود و زندگىام شاداب ، چهره‌ام سپيد و موهاى سرم سياه ، - بستگان من همداستان و جامهء جوانىام نو و پاكيزه . از خنكاى دلپذير زندگى چيزى كم
هامش
( 1 ) . نام يكى از دروازه‌هاى دمشق كه از نام بنياد نهندهء آن برگرفته شده است .