- مهر على توشهاى است براى دوستدارانش كه هنگام درگذشتن و به گور رفتن و جامهء مرگ پوشيدن خواهميش يافت
- و - به اينگونه - در روز رستاخيز هيچكس گام پيش نمىنهد كه از آتش برهد ، مگر مهر على را دل بپرورد .
و هم از گفتهاى اوست در سوگ سيّد الشهداء ، امام حسين عليه السّلام
- اى سرود خوان كاروان ! سوگند مىخورم كه اگر راه روشن پديدار شود ، رنجور دردمند نيز دلير و زورآور مىگردد .
- بايست و درنگ كن كه چه بسا دلسوختگان بهبود يابند دلباختگى دلدادگان ؛ مايهء درونىاش چونان اخگر سوزان است .
- مرا به راهى بر كه گلههاى آهو بچگان از آنجا مىگذرد .
- مرا به آنجا بر كه از تلاش بارانها ، در آغاز بهار ، نشانهاى در آن مانده باشد .
- مرا به سراغ آن شب ببر تا در ميان پهنگاهش باد سرد و نمناك آن را ببويم .
- و خاكى را سيراب كنم كه بوى خوش ؛ همزاد آن است .
- هان ! اى نيكبخت ! بايست و درنگ كن . تا من در بيشهزارى از درختان درهم پيچيده آواز سر دهم ، شايد يار را ببينم .
- در آن سراها از روزگار جيرون « 1 » همسايگانى دارم .
- كه اگر كسى از ستم روزگار به دامن آن گريزد ، پناهش مىدهند .
- وابستگان به آنجايند و در ديدهء من با ماه نو مىمانند .
- آنان را مىجويم و بندگىشان مىكنم ، - ارجمندانى كه بهار زندگىام در سراى ارجمنديشان سپرى شد -
- نه از چيزى باك داشتم و نه تكاپويى ورزيدم .
- خانهام سرسبز بود و زندگىام شاداب ، چهرهام سپيد و موهاى سرم سياه ،
- بستگان من همداستان و جامهء جوانىام نو و پاكيزه . از خنكاى دلپذير زندگى چيزى كم
هامش
( 1 ) . نام يكى از دروازههاى دمشق كه از نام بنياد نهندهء آن برگرفته شده است .