آمد و مرا گفت : محمّد ! براستى خداى عزّ و جلّ شفاعت ترا دربارهء شش كس مىپذيرد :
شكمى كه ترا در خود حمل كرد و برداشت - آمنه بنت وهب - و پشتى كه ترا ( در آن ) فرود آورد - عبد اللّه بن عبد المطلّب - و دامنى كه ترا در خود سرپرستى كرد - ابو طالب - و خانهاى كه ترا پناه داد - عبد المطلّب - و برادرى كه در روزگار پيش از اسلام داشتى و پستانى كه ترا شير داد - حليمه بنت ابو ذويب -
گزارش بالا را سيّد فخار بن معد آورده است « 1 » .
3 - شيخ مفيد با اسنادى بدون سند پيوسته آورده است كه چون ابو طالب بمرد امير مؤمنان به نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شد و گزارش مرگ او را به وى داد ، پس دل او سخت به درد آمد و بسيار اندوهناك شد آنگاه به امير مؤمنان عليه السّلام گفت : اى على ! برو و بهكار او پرداز و غسل و حنوط و كفن او را بر عهده گير و چون او را بر تابوت نهادى مرا آگاه كن .
امير مؤمنان عليه السّلام چنان كرد و چون او را بر تابوت نهاد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به او برخورد و دلش بسوخت و اندوهگين شد و گفت : عمو ! پيوند خويشاوندى را استوار داشتى و پاداشى نيكو يافتى ، كودكى را بپروردى و سرپرستى كردى و بزرگسالى را يارى و همراهى نمودى آنگاه روى به مردم كرد و گفت : به خدا براى عمويم بهگونهاى شفاعت خواهم كرد كه جنّ و انس به شگفت آيند .
و به گزارش استاد ما صدوق : اى عمو ! يتيمى را سرپرستى كردى ، كودكى را بپروردى و بزرگسالى را يارى دادى خدا از سوى من ترا پاداش نيكو دهد « 2 » .
4 - آوردهاند كه عبّاس بن عبد المطلب رحمه اللّه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پرسيد كه دربارهء ابو طالب چه اميد دارى ؟ گفت : از پروردگارم ، عزّ و جلّ ، اميد همهگونه نيكويى دربارهء او دارم « 3 » .
5 - آوردهاند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به عقيل بن ابى طالب گفت : عقيل ! من ترا از دو جهت
هامش
( 1 ) . كتاب الحجة 8 .
( 2 ) . تفسير علىّ بن ابراهيم 355 ؛ امالى ، صدوق ؛ الفصول المختارة از سيّد مرتضى 80 ؛ الحجة على الذاهب الى تكفير ابى طالب 67 ؛ بحار الأنوار : 9 / 15 ؛ الدرجات الرفيعة ، شيرازى ؛ ضياء العالمين .
( 3 ) . رك : كتاب الحجة 15 ؛ الدرجات الرفيعه .