تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠
در ابطح . پس ميان دودمانش آواز داد اى خاندان عبد المطلب ! اى هاشميان ! اى عبد منافيان ! پس از هرسويى لبيك‌گويان روى به او نهادند و او پرسيد : شما چند تن هستيد . گفتند : ما چهل تنيم . گفت : سلاح خويش برگيريد . پس سلاح برگرفتند و او ايشان را راه انداخت تا رسيدند به آن گروه . چون ايشان او را ديدند . خواستند پراكنده شوند ولى او گفت به خداى اين ساختمان هركس از شما كه برخيزد با شمشير او را خواهم زد . سپس به سراغ سنگى ستبر كه در ابطح بود رفت و سه ضربه بر آن زد و آن را سه قطعه كرد و سپس گفت محمّد از من پرسيدى كه تو كيستى ؟ سپس با انگشتش پيامبر را نشان داد و اين سروده‌ها را خواند : تو محمّد پيامبرى سرورى بزرگ و سالار توده و مهترى يافته . . . تا پايان آنچه گذشت و سپس گفت محمّد ! كدام يك از اينان با تو چنان كرد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله عبد اللّه بن زبعرى سهمى شاعر را نشان داد . ابو طالب او را بخواند و بر بينىاش كوفت تا آن را خونين ساخت و سپس خون و سرگينهاى شكمبه را بخواست و آن را بر سر همهء حاضران ريخت و آنگاه گفت : برادرزاده ! آيا خشنود شدى و سپس گفت : از من پرسيدى كه تو كيستى . تو محمّد پسر عبد اللّه هستى . و آنگاه پدران او را تا آدم عليه السّلام ياد كرد و آنگاه گفت : تو به خدا گوهرت از همگىشان ارجمندتر است و پايگاهت از همه برتر ، اى گروه قريش هركس از شما خواهد بجنبد من همانم كه مىشناسيدم . گزارش بالا را سيد ابن معد در كتاب الحجة آورده و همانند آن را نيز صفورى در نزهة المجالس گزارش كرده و در چاپ ديگر آن نيز ابن حجة حموى در ثمرات الاوراق كه در حاشيهء المستطرف چاپ شده به نقل از كتاب الاعلام قرطبى آن را آورده است « 1 » . 13 - ابن فياض در نگارش خود شرح الاخبار مىنويسد : على عليه السّلام در حديثى از او گفت : من و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در سجده بوديم كه ابو طالب به سر وقت ما آمد و گفت : آيا شما چنين كرديد ؟ سپس دست مرا گرفت و گفت بنگر كه چگونه او را يارى دهى و آنگاه مرا
هامش
( 1 ) . كتاب الحجة 106 ؛ نزهة المجالس : 2 / 122 و 91 ؛ ثمرات الاوراق ، حاشيهء المستطرف : 2 / 3 .