شما به ستمديدگى و بريدن سزاوارتريد . پس او و همراهانش لابهلاى پردههاى كعبه درآمدند و او گفت : خدايا ما را يارى ده در برابر كسانى كه بر ما ستم كردند و پيوند خويشاوندى ما را با ما بريدند و آنچه را انجام آن دربارهء ما ناروا بود روا شمردند .
و اينجا بود كه گروهى از قريش رفتند تا پيماننامه را بشكنند و ابو طالب گفت :
- هان ! آيا پروردگار ما از اين راه دور گزارشش به درياييهاى ما « 1 » رسيد ؟ و خداوند بر مردم مهربانتر است .
- تا خبردار شوند كه نامه از هم دريده شد و هرچه را خدا نپسندد تباه شدنى است .
- چرا كه جز مشتى دروغ و جادو چيزى در آن فراهم نيامده بود ،
- هيچ جادويى يافت نشد كه تا پايان روزگار بپايد كسانى براى دشمنى بهخاطر آن گرد آمده بودند كه خوار و ناچيز نبودند « 2 » .
- و جغد نافرخندهء آن « 3 » بر روى سرش در رفتوآمد بود . اين نامهء پليد و پرگناه براى آن پر شد تا دستها بريده و گردنها زده شود .
- و مردم مكّتين ( مكّه و مدينه يا مكّه و طائف ) را براند تا بگريزند و بند بندشان از بيم گزند به لرزه درآيد .
- تا پيشهوران زيروروى كار خود را بنگرند و بينديشند كه ، آيا در آن هنگام به سوى دشت گريزند يا تپه و به سرزمين تهامه پاى نهند يا به مرزوبوم نجد ؟
- و سپاهى در ميان اخشبين - نام دو كوه در مكّه - بالا رود ، كه بارش تير و كمان و نيزهء خوشدست است .
- پس هركس از ساكنان مكّه را كه ارجمندى وى بالا گيرد ارجمندى ما در دل مكّه پيشينهدارتر است .
هامش
( 1 ) . مقصود او كسانى از مسلمانان است كه از راه دريا به حبشه كوچيدند .
( 2 ) . خوار و ناچيز ترجمه « قرقر » است با استفاده از سخن سهيلى .
( 3 ) . يعنى بهرهء آن از بدى و نافرخندگى ، در قرآن نيز آمده است : طائر ( جغد يا نامهء عمل ) هركس را به گردن خودش افكنديم .