مىفرمود تا به بسترى ديگر رود و آنجا بخوابد .
سپس خداى تعالى به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وحى كرد كه موريانه همهء نوشتههاى آن نامه را كه دربارهء بيدادگرى و بريدن از هاشميان بود خورده و هيچ از آن نگذاشته است مگر نام خدا و بس . پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اين گزارش را براى عمويش ابو طالب بازگفت و او پرسيد :
برادرزادهام ! آيا پروردگار تو چنين گزارشى بهتو داده ؟ گفت : آرى . گفت : سوگند به ستارگان درخشان كه تو هرگز به من دروغ نگفتهاى ، پس ميان گروهى از هاشميان و مطلبيان بهراه افتاد تا به مسجد رسيد قريش از اين كار به شگفت آمدند و پنداشتند كه آنان از سختى گرفتارىها بيرون شدهاند تا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را به ايشان سپارند . پس ابو طالب گفت : اى گروه قريش ! ميان ما و شما كارهايى گذشته كه در نامهء شما ياد نشده .
پس آن را بياريد . شايد ميان ما و شما سازشى پديد آيد و اين را از آن جهت گفت كه مىترسيد پيش از آوردن نامه در آن بنگرند . پس آن را آوردند و شك نداشتند كه ابو طالب ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را به ايشان خواهد سپرد . پس نامه را ميان خود نهادند و پيش از گشادن آن به ابو طالب گفتند : آيا هنگام آن شده است كه براستى شما از درد سرى كه براى ما و خودتان پديد آورديد برگرديد ؟ او گفت : من پيشنهادى براى شما آوردهام كه هم براى ما دادگرانه است هم براى شما . برادرزادهام به من گزارش داده و دروغ هم نگفته كه براستى خداوند ؛ جانورى بر سر نامهء شما فرستاد تا هيچ واژهاى از نوشتههاى آن برجاى نگذاشت ، مگر نام خدا را و بس . پس اگر چنان باشد كه او مىگويد راهى كه در پيش گرفتهايد برگرديد و بههوش آييد كه به خدا ما او را تسليم نخواهيم كرد تا آخرين نفرمان بميريم و اگر سخن او دروغ بود ما او را بهدست شما مىدهيم ، خواستيد او را مىكشيد و گرنه زنده مىگذاريد . گفتند : ما به اين خرسندى مىدهيم . پس آن را گشودند و ديدند به همانگونه است كه او صلّى اللّه عليه و آله گفته . پس گفتند اين جادوى برادرزادهات است و پس از آن هم بر ستم و دشمنى خويش بيفزودند .
و پس از آن ديدند جريان همانگونه است كه او صلّى اللّه عليه و آله خبر داده ، ابو طالب به ايشان گفت براى چه ما دربند و گرفتار باشيم با اينكه جريان روشن شده و آشكار گرديده كه
الغدير ( فارسى ) — صفحة 524
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٥٢٤