فرزندان قبيله ، سراى سرافرازى را بنياد مىنهد و آماده مىنمايد .
- همهء پاكدامنانى ، اين آشتى را با پافشارى مىخواستند كه كار ايشان همچون درفشى بزرگ و خود ستودهاند .
- آنچه را كه در شبانگاهشان روا داشتند و گذاردند كه گذاردند و بامدادان با آرامش در حالى بهدر آمدند كه ديگر مردمان در خواب بودند .
- آنان بودند كه سهل بن بيضاء را خشنود برگرداندند كه از اين كار ؛ هم محمّد شادمان شد و هم ابو بكر .
- كى گروهها در بيشتر كارهاى ما شركت مىكردند و ما پيش از اين در گذشته دوستى مىنموديم ،
- و ما در گذشته هيچ ستمى را گردن نمىنهاديم و هرچه خواستيم مىيافتيم و سختى نمىنموديم .
- اى تبار قصى ! به فرياد برسيد ، آيا شما در ميان افراد و جانهاى خويش و ميان آنچه فردا مىآرد بهرهاى داريد ؟
- راستى را كه من و شما همچنانيم كه گويندهاى گفته : اى كوه اسود ! « 1 » اگر تو به سخن آيى به روشنگرى خواهى پرداخت « 2 » .
ابن اثير داستان پيماننامه را ياد مىكند و مىنويسد : دربارهء اين نامه و خورده شدن آن بهوسيلهء موريانه و هم در پيرامون ستمها و از خويشاوندان بريدنهايى كه بنياد نهاد ،
هامش
( 1 ) . در اين كوه مردى را كشته يافتند كه كشندهء او شناخته نشد و بستگان او گفتند : اى كوه اسود ! اگر تو به سخن آيى پيشامد را روشن خواهى كرد و اين سخن ضربالمثل شد . از اين قصيده بهجز ابياتى كه ياد كرديم ابيات ديگرى هم در ديوان ابو طالب هست كه در ديگر جاها به آن برنخوردهايم .
( 2 ) . طبقات ابن سعد : 1 / 192 - 173 ؛ سيره ابن هشام : 1 / 404 - 399 ؛ عيون الاخبار ابن قتيبه : 2 / 151 ؛ تاريخ يعقوبى : 2 / 22 ؛ الاستيعاب ؛ زندگىنامهء سهب بن بيضاء : 2 / 570 ؛ صفة الصفوة : 1 / 35 ؛ الروض الانف :
1 / 231 ؛ خزانة الادب بغدادى : 1 / 252 ؛ تاريخ ابن كثير : 3 / 97 و 96 و 84 ؛ عيون الاثر : 1 / 127 ؛ الخصائص الكبرى : 1 / 151 ؛ ديوان ابى طالب 13 ؛ سيرهء حلبى : 1 / 367 - 357 ؛ سيرهء زينى دحلان كه در حاشيهء السيرة الحلبية چاپ شده : 1 / 290 و 286 ؛ طلبة الطالب 44 و 15 و 9 ؛ أسنى المطالب 13 - 11 .