تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
دور مىكرديم . - چوب خشك به فرخندگى ما بود كه سبزى در آن نمايان شد . - و جز اين نيست كه ريشه‌هاى آن ، در كرانه‌هاى ما بود كه رشد يافت و فزونى گرفت « 1 » .

12 - سرور مكّيان و نامهء قريش

قريش گرد آمدند و پس از مشورت بر آن شدند كه نامه‌اى بنويسند و در آن بر ضدّ هاشميان و مطلبيان هم پيمان شوند كه با آنان نه پيوند زناشويى بندند و نه خريد و فروش نمايند و نه هيچ‌گونه سازشى را هرگز از ايشان بپذيرند و نه بر آنان دل بسوزانند تا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را به‌دست ايشان سپارند و دست ايشان را به روى او باز گذارند كه او را بكشند ، پس اينها را در نامه‌اى نوشتند به خطّ منصور بن عكرمه يا غيض بن عامر يا نضر بن حرث يا هشام بن عمرو يا طلحة بن ابى طلحة يا منصور بن عبدو از اين پيمان ، نسخه‌اى را در كعبه آويختند و اين پيشامد در نخستين شب از محرم سال هفتم از برانگيخته شدن پيامبر بود . چنانچه انجمن ياد شده در خيف بنى كنانه كه سنگ انداز بود برپا شد . پس هاشميان و مطلبيان نيز به‌سوى ابو طالب رانده شدند و با او به درّه درآمدند ، مگر ابو لهب كه با قريش بماند . پس ايشان دو - يا به گفتهء برخى سه - سال در آنجا درنگ كردند و در آن درّه رنج بسيار بردند تا آنجا كه به خوردن برگ درختان افتادند . ابن كثير مىنويسد : ابو طالب در روزگارى كه ايشان در درّه به‌سر مىبردند او صلّى اللّه عليه و آله را دستور مىداد تا هرشب به بستر خود مىرفت تا كسانى كه به بدانديشى و آشوبگرى دربارهء او مىپرداختند ببينندش و آنگاه چون مردم به خواب مىرفتند يكى از پسران يا برادران يا عموزادگان خود را مىفرمود تا بر بستر مصطفى صلّى اللّه عليه و آله بيارامد و او صلّى اللّه عليه و آله را
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام : 1 / 283 - 275 ؛ طبقات ابن سعد : 1 / 186 ؛ تاريخ طبرى : 2 / 221 - 218 ؛ ديوان ابو طالب 24 ؛ الروض الانف : 1 / 172 و 171 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 3 / 306 ؛ تاريخ ابن كثير : 2 / 258 و 126 و 3 / 49 و 48 و 42 ؛ عيون الاثر : 1 / 100 و 99 ؛ تاريخ ابو الفداء : 1 / 117 ؛ سيرهء حلبى : 1 / 306 ؛ أسنى المطالب 15 مىنويسد : اين سروده‌ها از درخشان‌ترين ستايش‌هايى است كه دربارهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سروده و نمايندهء آن است كه حضرت را راستگو مىشمرده ؛ طلبة الطالب 9 - 5 .