دو دست آندو از گزند ايشان تهى گردد .
- آندو بودند كه در گردن فرازىها مردمان بىپدرى را شريك كردند كه اگر هم يادى از ايشان برود با خوارانگارى است .
- تيرههاى تيم و مخزوم و زهره از ايشانند و خود هنگامى كه ، يارى خواسته شد بندگان ما بودند .
- به خدا كه دشمنى ميان ما و ايشان تا هنگامى كه يك تن از دو دودمان نيز زنده باشد پاى برجا خواهد ماند .
- براستى خردها و انديشههاى ايشان به بىخردى گراييده و همچون بزغالهاى هستند كه آنچه نيز يك بزغاله كند بد است .
ابن هشام مىنويسد : دو بيت آن را هم كه دشنامى دربر داشت نياوردم .
امينى گويد : ابن هشام سه بيت قصيده را انداخته كه هدف او در اين كار بر هيچكس پنهان نيست و براستى كه انسان بر نفس خود بيناست هرچند بهانههايى بر خود بيفكند و اين هم سه بيت مزبور :
- و اين نيست مگر فضيلتى كه خداوند بندگان ، ويژهء ما ساخته است و ما را برگزيد كه سرفرازى از همان است ،
- مردانى كه از حسادت به ما با يكديگر همدست شدند و با مردان برجسته كينه ورزيدند و هميشه ميان ايشان دشمنى پا برجا است .
- پدر وليد بندهء نياى ما بود و مادر وى بيگانهاى كبود چشم كه جادو او را بهچرخش درآورده و به شوهر بسته بود .
بيت اخير به وليد بن مغيره گوشه مىزند و او از كسانى بود كه پيامبر اكرم را مسخره مىكرد و هم از كسانى بود كه براى گفتگو دربارهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به نزد ابو طالب شدند و اين آيه نيز دربارهء او فرود آمد : واگذار مرا با آنكس كه تنها آفريدم « 1 » . زيرا وليد در ميان تبار
هامش
( 1 ) . الروض الانف : 1 / 173 ؛ تفسير بيضاوى : 2 / 562 ؛ كشّاف : 3 / 230 ؛ تاريخ ابن كثير : 4 / 443 ؛ تفسير خازن : 4 / 345 .