تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
دهم كه او را بكشيد ؟ ! به خدا اين هرگز شدنى نيست . پس مطعم بن عدى بن نوفل گفت : ابو طالب ! به خدا كه قبيلهء تو راهى دادگرانه پيش پايت نهاد و كوشيدند تا از آنچه ناخوش مىدارى رهايى يا بى و چنان كه من مىبينم تو نمىخواهى هيچ‌چيزى از ايشان بپذيرى . ابو طالب به مطعم گفت : به خدا راهى دادگرانه پيش پايم نگذاردند ، ولى تو بر آن شده‌اى كه مرا واگذارى و بر ضدّ من با آن گروه همداستان شوى ، پس هرچه خواهى بكن . پس كار ؛ سخت شد و آتش جنگ برافروخت و آن گروه از سر دشمنى به ناسازگارى با يكديگر برخاسته و برخى آشكارا با برخى ديگر دشمنى نمودند و اين هنگام ابو طالب سروده‌هايى ساخت كه در آن هم به مطعم بن عدى گوشه زد و هم به همهء كسانى كه از عبد منافيان كه دست از وى كشيده بودند و نيز آن شماره از قبايل قريش كه با او دشمنى نموده بودند . و در همان‌جا خواستهء ايشان و آنچه را از كارشان دورى گزيده بود ياد كرده و گفته : - هان ! به عمرو و وليد و مطعم بگو : اى كاش بهرهء من از پشتيبانى شما به اندازهء پاسدارى شتر بچه‌اى بود . - ناتوان ، كوتاه و پر سروصدا كه قطرات ادارش بر هردو ساقش مىچكد . - در عقب همه گام مىزند و نتواند خود را به آب برساند و چون به بيابانى برآيد گويند اين - دنك « 1 » است - نه شتر . - دو برادر پدر مادرىمان را مىبينم كه چون درخواستى از ايشان شود گويند : كار به دست ديگران است . - آرى ، كار در دست همان دو است ولى آنان سرنگون شده‌اند همان‌گونه كه يك تخته سنگ از سر ذو علق « 2 » واژگون مىگردد . - مقصود من به‌ويژه تيرهء عبد الشّمس و نوفل است و آن‌دو چنان ما را دور افكنده‌اند كه ريگ را دور مىافكنند . - آن‌دو براى تودهء به عيب‌جويى در پيرامون دو برادر خويش پرداختند تا بر سر اين كار
هامش
( 1 ) . جانورى است به كوچكى گربه . ( 2 ) . ذو علق نام كوهى است در مرزوبوم اسديان .