تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
- بر او اندوه مىبرم كه در كرانه‌هاى فرات افتاده و باد شمال - از اين سوى و آن سوى - خس و خاشاك را بر پيكر او مىپاشد . - بر او اندوه مىبرم كه ستوران استخوانهاى او را درهم كوفتند و پيرامون او پاى به زمين كوبيدند و به تاخت پرداختند . - بر او اندوه مىبرم كه سرش را جدا كردند و مويش را از خون پاكش رنگين ساختند . - بر او اندوه مىبرم كه زره را از تن او به در كرده و سراپرده‌هايش را به‌يغما بردند . - بر پردگيان حسينى اندوه مىبرم كه چنان ماتمزده و پراكنده شدند كه دلها براى آنها به هراس افتاد . - ولى تا آنگاه كه سر از پيكر او با تيغ بريدند هيچ‌گونه بيمى او را از راه خود باز نگردانيد . - خدا را ، كه چه بسيار چهره‌ها از سر بىتابى در برابرش سيلى خورد و گريبانها چاك زده شد . - هرچه فراموش كنم ، زينب پاك را از ياد نمىبرم كه مىگريست ، روسرى او را ربوده بودند و خداى را مىخواند و زارى مىكرد . - و ناگوارىها در كرانه‌هاى فرات او را اندوهگين ساخته ، سرشك وى روان بود . - برادركم ! پس از تو زندگى خوشى نخواهم داشت و مرگى زودرس ، به ناگهان ، مرا درخواهد يافت . - برادركم ! پس از تو كيست كه اين نادانان را از سر من دور سازد ؟ آواز مرا بشنود و پاسخ بگويد ؟ - اندوه من كوه‌ها را مىگدازد و ياد يوسف را از دل يعقوب به در مىبرد .

شاعر را بشناسيم

استاد مغامس بن داغر حلّى است . شمارى چند از زندگىنامه‌هايى كه در روزگار ما نگارش‌يافته با ياد مغامس از مهر آل اللّه سرشار شده است همچون الحصون المنيعة از علامه شيخ على آل كاشف الغطا و الطّليعة از علامه سماوى و بابليّات از خطيب يعقوبى .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 40 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى