- اى فرزندان غالب ! بههوش آييد و به پارهاى از اين گفتار ، از گمراهى باز ايستيد .
- و گرنه بيم آن دارم كه بدىهايى سهمناك در ميان خانهء شما به يكديگر بربخورند .
- و آنگاه سوگند به خداى مشرق و مغرب ، براى ديگران درس عبرتى خواهد شد
- همان سان كه كسانى كه پيش از شما بودند سزاى خود را چشيدند مگر از عاد و ثمود چه برجاى مانده .
- يك روز بامداد ، بادى سخت بر سر ايشان رفت ، همانگاه كه شتر خداوندگار عرش به آب خوردن سرگرم بود ،
- تا از زخمى كه آن مرد كبود چشم بر آن زد خشمى از خداوند ، بر ايشان فرود آمد .
- بامدادى ؛ شمشيرى هندى و آبداده ، ماهيچهء كلفت پشت پاشنهء شتر را گزيد .
- و شگفتتر از اين در كار شما شگفتيهايى است در چسبيدن آن سنگ ،
- به كف دست كسى كه از بدكنشى برپاى خاست تا به آن شكيباى راستگوى پرهيزكار گزندى رساند .
- و خداوند بر خلاف ميل آن بىخرد ستمگر سنگ را كف دست وى نگاه داشت .
- همان فرد احمق مخزومى شما ( ابو جهل ) كه از گمراهى گمراهان به پرتگاه و بيراهه افتاد و كيش خدا را راست نشمرد « 1 » .
ابن ابى الحديد مىنويسد : از عبد اللّه مأمون چنان معروف شده كه مىگفت : به خدا سوگند كه ابو طالب با ساختن اين سرودهها اسلام آورده بود :
- من ؛ پيامبر خدا را با شمشيرى يارى دادم كه همچون آذرخشها مىدرخشيد .
- مانند پاسدارى دلسوز ، از رسول خدا پشتيبانى و پاسدارى مىكنم .
- چنان نيست كه من در برابر دشمنان او به آرامش و نرمش رفتار كنم و خود را همچون شتران خردسال كه از نره شتر مىترسند بنمايم .
- بلكه مانند شير در بيشهاى تنگ و پردرخت در برابرشان غرّشى بلند سر مىدهم « 2 » .
هامش
( 1 ) . ديوان ابو طالب 13 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 3 / 314 .
( 2 ) . شرح ابن ابى الحديد : 3 / 314 ؛ ديوان ابو طالب 24 با يك بيت افزونتر .