و ابن مدينى گفته : سليمان تميمى و يحيى قطان و وهيب بن خالد او را دروغگو مىشمردهاند .
و دار قطنى گفته : حديث او را دليل نبايد گرفت و هم گفته : پيشوايان دربارهء او اختلاف دارند و سخن او حجّت نيست و او را تنها ارزش مىتوان نهاد .
و هشام بن عروه گفته : ابن اسحاق از زبان همسرم فاطمه بنت منذر گزارش مىكرد با آنكه به خدا سوگند هرگز او را نديده بود .
و وهيب گفته : از مالك دربارهء او پرسيدم و او را متّهم به حديث سازى كرد .
و احمد گفته : راستى كه او بسيار از كاستيهاى موجود در سند حديثها را پوشيده مىداشت « 1 » .
و حاكم از طريق چهارمين حديثى كه ياد شده از زبان عبد اللّه بن وهب و او از عمر بن محمّد و او از زيد به اسلم آورده كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ابو بكر را به مسلمانى پدرش شادباش گفت « 2 » .
و در سند اين حديث نيز گذشته از نقطهضعفى كه براى حديث چهارم شمرديم اين عيب هم هست كه زيد به اسلم ( م 136 ) ، از كسانى شمرده شده كه ابن عمر را ديدار كردهاند « 3 » . پس درست نيست كه او شخصا چيزى از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله روايت كند ، زيرا بسى پس از پيامبر متولد شده است .
و تازه ابن حجر مىنويسد : ابن عبد البرّ در مقدّمهء التمهيد گفته كه مىرساند او كاستى موجود در اسناد حديثها را پنهان مىكرده « 4 » . و در جايى ديگر مىنويسد : او از محمود لبيد چيزى نشنيده و از ابن عيينه حكايت كرده كه گفت : زيد مردى شايسته بوده ولى در حافظهء او خللى راه يافته و از ديگران نيز نقل شده كه گفتهاند : عيبى در او نمىشناسيم ، مگر آنكه قرآن را تفسير به رأى كرده و در اين راه زيادهروى مىنموده . و باز مىنويسد : او
هامش
( 1 ) . رك : ميزان الاعتدال : 3 / 24 و 21 ؛ تهذيب التهذيب : 9 / 46 - 38 .
( 2 ) . مستدرك حاكم جلد 3 .
( 3 ) . تاريخ ابن كثير : 10 / 61 ؛ مرآة الجنان : 1 / 284 .
( 4 ) . تهذيب التهذيب : 3 / 397 .