وى برنگرداندند با آنكه پيرمردى كهنسال و نومسلمان بود و مىبايد او را گرامى دارند ؟
و چرا ابو بكر كه بهپندار اينان بيشتر دارايىاش را در راه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله داد بايد دست خواهرش را بگيرد و به ميان انبوه گروه مردم از خاندانهاى پراكنده بكشاند و حاضران را بهحق خدا و اسلام سوگند دهد كه گردنبند او را بهوى پس دهند ؟ آن گردنبند نقره چه بود و چه ارزشى داشت كه صحابه وساطت كسى را دربارهء آن نپذيرفتند كه آن روز پيرو ريشسفيدشان بود و فردايش خليفهء آنان ؟ و چگونه ابو بكر جريان گردنبند را مهم مىشمارد و به خواهرش دستور مىدهد كه آن را بهحساب خدا بگذارد و آنگاه آشكارا بر آن مىرود كه در آن روز در ميان صحابه ( با آنكه پيامبر هم ميان ايشان است ) صفت درستكارى اندك است ؟ و بر بنياد گفتهء او پس از سه سال كه از آن روز گذشت و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از ميان آنان رخت بربست ، آنان بايد به چه پايهاى از درستكارى رسيده باشند ؟ و چگونه پس از درگذشت پيامبرشان همه عادل از كار درآمدند ؟ من نمىدانم .
29 - مسلمانى مادر ابو بكر
مسلمانى مادر ابو بكر - امّ الخير - هم پيش از اسلام پدرش - ابو قحافه - معلوم نيست ، نه بر دليلى استوار است و نه برهانى آن را برپاى مىدارد .
حافظ ابو الحسن خيثمة بن سليمان طرابلسى از زبان عبيد اللّه بن محمّد بن عبد العزيز عمرى قاضى مصيصه و او از زبان ابو بكر عبد اللّه بن عبيد اللّه بن اسحاق بن محمّد بن عمران بن موسى بن طلحة بن عبيد اللّه و او از زبان پدرش عبيد اللّه و او زبان عبد اللّه بن محمّد بن عمران بن ابراهيم بن محمّد بن طلحه و او از زبان پدرش محمّد بن عمران و از زبان قاسم بن محمّد بن ابى بكر آورده است كه عايشه گفت : چون ياران پيامبر كه 38 مرد بودند فراهم آمدند ابو بكر به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اصرار كرد كه دعوت خود را آشكار كند . و او گفت : ابو بكر ! ما گروهى اندك هستيم ولى ابو بكر همچنان پافشارى مىكرد تا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دعوت خدا را آشكار كرد و مسلمانان در گوشه و كنار مسجد الحرام پراكنده شده ، هريك از آنها ميان گروه خود به دعوت پرداخت و ابو بكر در ميان مردم به