از ابو شعيب عبد اللّه بن حسن ( كه به گفتهء ذهبى در ميزان الاعتدال در سال 292 درگذشته ) حديثى روايت كرده و تازه اين در صورتى است كه سند حديث را با عبارت ذهبى در تلخيص المستدرك بپذيريم و گرنه بنا بر عبارت حاكم ، لفظ « او » در ميان دو كلمهء « حافظ » و « از زبان ابو شعيب » در آغاز سند زائد است و بر بنياد آن بايد گفت : خود حاكم كه در سال 321 زاده شده از زبان ابو شعيب ( م 292 ) حديثى روايت كرده است !
و تازه ذهبى مىنويسد : ما ابو شعيب را در نقل گزارشها متّهم نمىداريم ، ولى او براى روايت حديث پول مىگرفته « 1 » و ابن حجر از گفتهء ابن حبان آورده است : او لغزشكار و پندارپرور است « 2 » .
4 - حاكم از زبان ابو العباس محمّد بن يعقوب و او از زبان حجر بن نصر و او از زبان عبد اللّه بن وهب و او از زبان ابن جريح و او از زبان ابو الزبير آورده است كه از زبان جابر رسيده كه عمر بن خطّاب دست ابو قحافه را گرفت و او را به نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آورد و چون او را نزد پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله برپاى داشت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گفت : دگرگونش سازيد « 3 » و او را با ريش سياه نزديك نكنيد .
همهء اخبارى كه در روانه داشتن ابو قحافه به محضر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيده متن اين روايت را تكذيب مىكند زيرا در همهء آنها آمده است كه ابو بكر وى را آورده - نه عمر - و تازه در حديث انس گذشت كه وى چون به ريش ابو قحافه نگريست ، ديد از شدّت سرخى به ريزه هيزمهاى درخت عرفج مىماند ، پس چه معنى دارد كه در اين روايت رسيده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گفت : ديگرگونش سازيد و او را با ريش سياه نزديك نكنيد ؟
امّا ميانجيان سند گزارش يكى عبد اللّه بن وهب است كه ابن معين گفته : ابن وهب او نيست و در عصر ابن جريح خرد شمرده مىشده « 4 » .
يكى ديگر هم ابو الزبير محمّد بن مسلم اسدى مكّى است كه مىنويسد : ابن حزم
هامش
( 1 ) . ميزان الاعتدال : 2 / 30 .
( 2 ) . لسان الميزان : 3 / 271 .
( 3 ) . در تلخيص المستدرك گويد : يعنى نشانهء پيرى را در موى او دگرگون نماييد .
( 4 ) . ميزان الاعتدال : 2 / 86 .