و منزلتى بلندتر دارد ؟ گفتم : آرى ، به جان تو اى رسول خدا ! گفت : اين دو مرد آيندهاند .
على گفت : من نگاه كردم ابو بكر و عمر را ديدم ، سپس ديدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله لبخندى زد و آنگاه چين بر پيشانى افكند تا پاى به مسجد نهادند . ابو بكر گفت : اى رسول خدا ! چون ما به سراى ابو حنيفه نزديك شديم بر روى ما لبخند زدى و سپس چين بر پيشانى افكندى ، اى رسول خدا ! اين را چه سبب بود ؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گفت : چون شما به كنار سراى ابو حنيفه رسيديد ، ابليس به شما برخورد و در روى شما نگريست و سپس هردو دست خود را به آسمان برداشت ، شما او را نمىديديد و سخنش را نمىشنيديد ولى من هم او را مىديدم و هم سخنش را مىشنيدم كه دعا مىكرد و مىگفت : بار خدايا ! من از تو درخواست مىكنم به آبروى اين دو مرد سوگند مرا به شكنجهاى كه براى دشمنانشان آماده كردهاى شكنجه مكن . ابو بكر گفت : اى رسول خدا ! كيست كه ما را دشمن دارد با آنكه ما به تو گرويديم و به تو يارى كرديم و آنچه از نزد خداى جهانيان آوردى به آن اعتراف كرديم ؟ ! گفت : آرى ، اى ابو بكر ، در آخر الزّمان گروهى آشكار مىشوند كه ايشان را ، رافضيان گويند ، حق را طرد و رفض مىكنند و قرآن را به گونهاى نادرست تأويل مىنمايند ، خداى عزّ و جلّ آنان را در كتاب گرامى خود همانجا ياد كرده كه مىگويد :
كلمهها را از معانى مىگردانند « 1 » . او گفت : اى رسول خدا ! كسى كه ما را دشمن دارد خدا او را چه كيفرى مىدهد ؟ گفت : ابو بكر برايت همين بسكه ابليس - كه خداى تعالى لعنتش كرد - از خدا امان مىخواهد كه او را به كيفرى كه براى دشمنان شما آماده كرده كيفر نكند . گفت : اى رسول خدا ! اين كيفر كسى است كه ما را دشمن دارد ولى پاداش كسى كه ما را دوست دارد چيست ؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گفت : بايد خود شما ارمغانى از كارهاتان به آنان بدهيد . ابو بكر گفت : اى رسول خدا ! من خدا و فرشتگان او را گواه مىگيرم كه يك چهارم از پاداش همهء كارهايم را از آغاز مسلمانىام تا پايان عمر به آنان اهدا مىكنم . عمر گفت : اى رسول خدا ! من نيز همينطور . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گفت : اين را به خطّ خودتان بنويسيد . على عليه السّلام گفت : ابو بكر دواتى شيشهاى بگرفت و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله
هامش
( 1 ) . نساء 4 / 46 ؛ مائده 5 / 13 .