راستى را كه اين ماده سگ در ميدان نبرد چه بسيار دلاورى و پايمردى و بزرگمنشى نموده تا آنجا كه براى دفع آن بايد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمادهء جنگ شود و ياران او با شمشيرهاى كشيده بر سر آن بتازند . آيا راستى آن سگ بوده يا شير درنده ؟ يا ماده شير دلير ؟ يا لشكرى سهمناك از جنگاوران ؟ گمان مىكنم آن دو تن كه سگ ايشان را گزيده از ترسوهاى صحابه بودند ورنه دليرانشان پرواى شيران را هم نداشتند ، چه رسد به سگان .
وانگهى كجا بود اين ماده سگ تا مردان ديگرى را هم كه در همان روزگار و پس از روزگار پيامبر و در آيندهها ابو بكر را به باد دشنام گرفتند ببيند و چرا ديده نشد كه سگى آنان را بگزد يا حتّى بر ايشان پارس كند ؟ اينك نگارندهء عمدة التحقيق آماده باشد براى بررسى اين پرسشها ، گذشته از آنكه سند گزارش وى را تنها در ميان پندارهاى بىپايه بايد جست .
و تازه صحابهاى كه آن روز حاضر بودند و ديدند خدا آن سگ را با شيوايى و تندى و تيزى به سخن آورد چه انگيزهاى ايشان را لال كرد تا از بازگوگرى و نشر اين منقبت بزرگ باز بمانند - با آنكه چنين حوادثى را انگيزه براى نقل و روايت فراوان است - و چه موجب شد كه حافظان و پيشوايان حديث و سرگذشت نگاران نقل آن را فراموش كنند كه پژوهشگران نتوانستند آن را در مسندها و صحيحها و منقبت نامهها و سرگذشت نامههاى گسترده بيابند و نه در كتابهايى كه به بازگوگرى معجزات و دلايل و نشانههاى پيامبر مىپردازد ؟ تا پس از روزگارى دراز كه گذشت عبيدى بيامد و آن را همچون نويد گوشزد تبار ابو بكر كرد و اين دروغ را بر انس بن مالك بست .
آيا گزافگويى در فضيلت بافى به همين گونه است ؟ . . . شايد !
آرى ، خدا را سگان شكارگر و شيران درنده است كه خدا آنها را به دعاى پيامبر بزرگ با كسى از فرزندان راستگوى او صلّى اللّه عليه و آله بر دشمنان چيره مىسازد از جمله سگى بود كه خدا به نفرين پيامبر اكرم بر لهب بن ابى لهب چيره گردانيد كه داستانش گذشت « 1 » و از جمله
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 1 / 261 .