سگى بود كه نيز چنانچه در همانجا گذشت به نفرين رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سرعتبه را برگرفت . و حلبى نيز مىنويسد : و نظير آن نيز براى جعفر صادق روى داد كه وى را گفتند :
اين فلانكس در كوفه سرودههايى در هجو شما - يعنى اهل بيت - براى مردم مىخواند .
از گوينده پرسيد : آيا چيزى از آنها را در خاطر دارى ؟ گفت : آرى . گفت : بخوان . او چنين خواند :
- براى شما زيد را بر تنهء درخت خرما بر دار كرديم نديديم كه هيچ مهدى بر تنهء درخت خرما بر دار شود
- شما از بىخردى ، على را به عثمان قياس كرديد با آنكه عثمان از على بهتر و پاكتر است .
اين هنگام جعفر دو دست خود را برداشت و گفت : خدايا اگر دروغ مىگويد سگى از سگان خود را بر او چيره كن . پس چون آن مرد بيرون شد ، شير او را بدريد و ازاينروى شير را سگ ناميد كه همچون سگ هنگام بولكردن پاى خود را بلند مىكند « 1 » .
شاعرى كه دريده شد همان حكيم يك چشم و يكى از سرايندگانى است كه از همه بريده و تنها روى به دمشق و امويان آورده بود و اين داستان او از قضايايى است كه همه درستى آن را پذيرفتهاند « 2 » مگر اينكه در معجم الادباء مىنويسد ، كسى كه بر آن مرد نفرين كرده عبد اللّه بن جعفر بوده و من گمان مىكنم اين نام دستخوردهء كلمهء ابو عبد اللّه جعفر باشد و به هرصورت كه نفرين از زبان شايسته مردى به درآمده و به جان كسى خورده كه سزاوار آن بوده است .
17 - ارمغان ابو بكر براى دوستدارانش
از زبان عكرمه - و او از ابن عبّاس - آوردهاند كه گفت : على عليه السّلام گفت : من نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نشسته بودم و كسى ديگر با ما نبود ، مگر خداى عزّ و جلّ . پس او گفت : على ! مىخواهى سرور پيران بهشتى را به تو بشناسانم كه روز قيامت از همهء آنان نزد خدا مقام
هامش
( 1 ) . السيرة الحلبية : 1 / 310 .
( 2 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 2 / 197 .