به او گفت : بنويس ، او نوشت :
بسم اللّه الرحمن الرحيم ، چنين گويد بندهء خدا - عتيق بن ابى قحافه - كه من خدا و رسول او و همهء مسلمانان حاضر را گواه گرفتم كه يك چهارم از پاداش همهء كارهايم را از آغاز مسلمانىام تا پايان عمر بخشيدم به كسانى كه مرا در زندگانى اين جهان دوست دارند و اين دستخط را نيز براى همين نگاشتم .
گفت : سپس عمر نامه را بگرفت و مانند آن را بنگاشت و چون قلم از نگارش فراغت يافت . جبرئيل عليه السّلام فرود آمد و گفت : اى رسول خدا ! پروردگار ترا سلام مىرساند و با درود و احترام ، ترا ويژه مىدارد و مىگويد : آنچه دو دوستت نوشتهاند بده . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گفت : آن همين است . جبرئيل آن را بگرفت و به آسمان برد و سپس به نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله برگشت و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را گفت : جبرئيل ! آنچه گرفتى از من كجاست ؟ گفت : آن نزد خداى تعالى است كه خدا نيز زمينهء آن را گواهى كرد و حاملان عرش و من و ميكائيل و اسرافيل را نيز به گواهى گرفت و خداى تعالى گفت : آن نزد من خواهد بود تا ابو بكر و عمر در روز قيامت به وعدهاى كه دادند وفا كنند « 1 » .
امينى گويد : من نمىخواهم در تخطئهء اين روايت كه به افسانههاى داستانسرايان و قصههاى پندارى مىماند سخن دراز كنم ، زيرا هربخشى از آن گواهى راستين است بر نادرستىاش .
من نه در سالخوردگى آن دو پيرمرد با انگشت نهادن بر آنچه گذشت ، چون چرا مىكنم « 2 » ، كه به رسول خدا بستهاند گفته : على ! اين دو پيرمرد را دوست مىدارى ؟ و نه با پيش كشيدن آنچه در همين جلد گذشت كه ابو بكر را در بهشت ريشى هست و آنجا هيچ كس صاحب ريش نيست ، مگر او و ابراهيم خليل و نه با دستاويز گردانيدن آنچه گذشت كه رسول خدا ريش ابو بكر را مىبوسيد ، و نه با انگشت گذشت كه در روز كوچيدن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به مدينه ، ابو بكر پيرمرد بود و پيامبر جوان و نه با پيش كشيدن آنچه گذشت كه ابو بكر هم از پيامبر بزرگتر بوده و نه با دستاويز گردانيدن آنچه گذشت كه او
هامش
( 1 ) . عمدة التحقيق ، عبيدى مالكى 107 - 105 .
( 2 ) . الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 5 / 313 .