تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
اين گزارش را به پژوهش نهند و دانشى سرشار از آن بگيرند و دريابند كه گرفتن خورشيد به جهت آن است كه چون خورشيد با ديدهء خودبينى در خويش مىنگرد براى كيفر دادنش او را به دريا مىافكنند و سپس با چنگ زدن به دامن ابو بكر كيفرش پايان مىيابد و دوباره نمايان مىشود . و شايد كه آيندهء روشنگر ، كسى ديگر را بياورد كه راز خسوف و ماه گرفتگى را نيز به مردم بياموزد و براى انجمنها و مجالس وسيلهء نزهت « 1 » و تفريح يكى از پى ديگرى فراهم آرد . و تازه اينجا انبوه سؤالهاى ديگر هم هست . 1 - آفتاب گرفتگى نه مخصوص اين امت است و بس و نه خاص دوران زندگى ابو بكر تنها است . بنابراين پيش از تولّد ابو بكر كه بوده است كه « راست گفت ، راست گفت » مىكرده ؟ و پس از مردن او كه به اين مهم خواهد پرداخت و پيش از او و پس از وى آفتاب دست به دامن كه مىشده ؟ 2 - ابو بكر كه مىگفته : « راست گفت ، راست گفت » اين كار را كجا انجام مىداده ؟ آيا در همان‌جاى خود و پيش چشم و در مقابل گوش‌هاى مردم چنين مىكرده و آفتاب با همهء دورىاش از وى به اعجازى كه داشته صداى او را مىشنيده يا او يك مرتبه از ميان مردم غيبش مىزده و در همان دريا كه در هيچ كرانه‌اى مرز آن را نتوان يافت حاضر مىشده و با خارق عادت خود آن مسافت را مىپيموده ؟ اگر چنين است پس چرا حتى يك‌بار هم نشد كه چنين كارهايى از او نقل كنند ؟ شايد هم كه خود مىرفته ولى كالبد مثالى خود را ميان مردم مىنهاده تا پندارند كه خود او است ؟ يا شايد خود سرجايش مىمانده و كالبد مثالى را مىفرستاده منتهى خورشيد آن را با خود وى عوضى مىگرفته ؟ 3 - گرفتيم كه خورشيد از گونه‌اى زندگى روحانى برخوردار است ولى آيا روان فرمان‌دهنده به بدىها نيز در آن هست تا دچار خودبينى گردد ؟ من نمىدانم و بر فرض كه چنين روانى داشته باشد با اينكه مىبيند هربار كه چنان گناهى كند ناچار همان كيفر را بايد ببيند . پس چرا باز هم همان گناه را به جا مىآورد ؟ يعنى آيا پس از هربار گناه‌كردن توبه مىكند و دوباره كيفر را از ياد مىبرد و هوس بر او چيره مىشود و گناه را از سر
هامش
( 1 ) . اشاره به نزهة المجالس - نام كتابى كه اين افسانه را نقل كرده - .