نديده گرفته « كه گويى فرامرز هرگز نبود ! » و آنگاه پرداخته است به اينكه فرستاده شدن بلال بهوسيلهء ابو بكر را گزارشى درست وانمود كند و آن هم با توجيهاتى كه خود مىداند بىپايه است زيرا سفر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بهشام با ابو طالب رحمه اللّه بيش از يكبار نبوده و 12 ساله بودن وى صلّى اللّه عليه و آله را در آن هنگام نيز از گزارشهاى ابن سعد و ابن جرير و ابن عساكر و ابن جوزى بهدرستى مىتوان دريافت و چنانچه او پنداشته نقل آن از راه واقدى نبوده ، البتّه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله يكبار ديگر هم در سال 25 عام الفيل با ميسره غلام حضرت خديجه عليها السّلام به شام رفت ولى آنجا ديگر هيچ نامى از بحيرا نيست ، بلكه تنها سخن از قضيهء نسطور راهب است « 1 » .
ابن سيّد الناس نيز نظير سخنى را كه از دمياطى آورديم ياد كرده است « 2 » و همينطور حلبى « 3 » . البتّه ابن جوزى نيز همين گزارش را بىآنكه نامى از ابو بكر - يا نشانهاى از دو نقطه ضعف مذكور در آن باشد از طريق داود بن حصين گزارش كرده است « 4 » .
نگاهى به حديث كعب : روايت كعب را نيز من در هيچيك از اصلهاى نگاشته شده در پيرامون احاديث نيافتم و هرگز سندهاى گزارشگران آن را نشناختم و همينكه در ميان گزارشگران به نام كعب - همان كعب الاحبار است - برمىخوريم برايمان بس است و دربارهء كعب نيز همين تذكر را بس مىدانيم كه بگوييم بخارى از زهرى گزارش كرده كه حميد بن عبد الرحمن شنيد معاويه در مدينه با گروهى از قريش سخن مىگويد و ضمن ياد از كعب الاحبار مىگويد : اگرچه او از راستگوترين كسانى است كه از اهل كتاب براى ما داستان مىگويند باز هم ما دروغگويى او را آزمودهايم « 5 » .
و ابن ابى الحديد مىنويسد : گروهى از سرگذشت نگاران آوردهاند كه على دربارهء كعب الاحبار مىگفت : او دروغپرداز است و كعب از راه على عليه السّلام روى گردان بود « 6 » .
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن عساكر : 1 / 267 ؛ دلائل النبوة ، ابو نعيم : 1 / 54 ؛ الصفوة ، ابن جوزى : 1 / 24 ؛ تاريخ ابو الفداء : 1 / 114 ؛ الاجابة ، زركشى 50 ؛ تاريخ الخميس : 1 / 262 .
( 2 ) . عيون الاثر : 1 / 43 .
( 3 ) . السيرة النبويه : 1 / 129 .
( 4 ) . صفة الصفوة : 1 / 21 .
( 5 ) . تهذيب التهذيب : 8 / 439 ؛ الاصابة : 3 / 316 .
( 6 ) . شرح ابن ابى الحديد : 2 / 362 .