و هم ابن ابى خيثمه با سندهايى كه ابن حجر آن را نيكو مىشمرده از قتادة گزارش كرده كه حذيفه را خبر رسيد كه كعب مىگويد : آسمان همچون آسيا بر دور يك ستون آهنين مىچرخد . پس او گفت : كعب دروغ مىگويد ، زيرا خدا مىفرمايد : خدا خود آسمانها و زمين را نگاه مىدارد تا نيفتند « 1 » .
و تازه آن بشارتهايى را كه كعب بر ظهور پيامبر و خلافت ابو بكر راست مىشمرد ، چرا تا بازپسين دم از زندگانى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر كيش يهود ماند و اسلام خود را تا روزگار عمر بن خطّاب به تأخير انداخت و بعدها كه از او پرسيدند : چرا در روزگار پيامبر مسلمان نشدى ؟ اين بهانه را نمىآورد كه بگويد : « پدرم براى من كتابى از تورات نگاشت و گفت :
به اين عمل كن و كتابهاى ديگرش را مهر كرد و مرا بهحق پدر و فرزندى سوگند داد كه مهر را از آن برندارم ولى من چون اخيرا آشكار شدن اسلام را ديدم بهخود گفتم : شايد پدرم ، دانستنيها را از من نهفته باشد . اين بود مهر از سر آنها برگرفتم و ديدم صفت محمّد و پيروان وى در آن است و اكنون آمدهام مسلمان شوم » « 2 » با اينكه وى هنگام رحلت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله 82 ساله بود « 3 » و نشانهء دروغ بودن بر بيشتر آنچه كعب گزارش كرده آشكار است و برايش همين بسكه حديث ذى قربات را كه ابن عساكر از زبان وى بازگو كرده « 4 » همهء حافظان مىگويند : نادرست است و نيز آنچه سيوطى از زبان وى آورده « 5 » كه به گزارش او ، در تورات ، هم نام عمر و عثمان بهعنوان جانشينان پيامبر آمده و هم اينكه عثمان به ستم كشته مىشود و با همهء اينها يقين نداريم كه اين بشارت را در روزگار مسلمانىاش نقل كرده باشد و شايد هم پيش از آن بوده كه چنين سخنى گزارش كرده كه سخن و حديث آن روزش هم پذيرفتنى و تصديق كردنى نيست .
و تازه اگر اين خوابها كه بر ابو بكر بستهاند درست و راست بود ، پس چرا او هيچيك از صحابه را از داستان آن آگاه نساخت و نگفت كه بحيرا به وى نويد داده كه وى وزير و
هامش
( 1 ) . الاصابة : 3 / 316 .
( 2 ) . الاصابة : 3 / 316 .
( 3 ) . رك : الاصابة ؛ اسد الغابة ؛ تهذيب التهذيب .
( 4 ) . تاريخ ابن عساكر : 5 / 260 .
( 5 ) . الخصائص الكبرى : 1 / 31 .