- لشكر چنان روى ترش كردند انگار شاهينها پيكر ما را از هم مىدرند .
- تا پهلوى شمشيرش به درخشيدن افتاد و از تندرهاى غرّانى كه برخاست بزدلان بر خويشتن بلرزيدند .
- « حسين » ، بىآنكه از در كشيدن بادهء مرگ بيمى به خود راه دهد ، با ارادهء خويش بر گردنكشان تاختن برد .
- با گشادهدستى نوك نيزه را بر سر اين مىكوبد و بهسادگى نيش شمشير را بر تارك آن مىنوازد .
- از بسيارى زخمهايى كه مىزند ، تيغ وى خراشهاى فراوان برمىدارد و دندانههاى نيزهاش مىشكند و فرو مىريزد .
- دست او كه بالا مىرود در ميان سپاه آنان فرود مىآيد ، ياد شير خدا را زنده مىكند - آن شاهكارهايش در برابر ستيزهگران در جنگ احد - .
- سپاهى است كه خواستار خرسندى يزيد است و گروهى كه به ربودن حقّ ديگران برخاسته و خدا تعالى و احمد را بر سر خشم آورده است .
- سخن پيامبر و خدا تعالى را پذيرا نشده و با جانشين راهنمايش ناسازگارى كردند و از روز بازپسين نهراسيدند .
- اهريمن ؛ آنان را بفريفت و به دلخواه خويش گمراهشان كرد تا هيچ سرپرست و راهنمايى نتوانستند يافت .
- از شگفتيها است كه در يكسوى آب گواراى فرات روان باشد و كسى آن را دربند نتواند كرد .
- و در كرانههاى آن ، دخترزادهء پيامبر - كه پدرش فردا مردم را سيراب مىكند - دلش از تشنگى بسوزد .
- او و سپاه و شمشير برّان و نيزههايى كه در تيرگيهاى گرد و خاك آشكار شد
همچون آفتاب بود بر پهنهء سپهر كه در دست راستش ماه است كه در تاريكيها با اختران
الغدير ( فارسى ) — صفحة 30
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٠