تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
آسمان رو در رو مىايستد . « 1 » - حضرت « عبّاس » را دشمنان جامه از تن به در كردند و برهنه گردانيدند . - فرزند « حسين » - دخترزادهء پيامبر - دلش از تشنگى بىتاب است آن هم در جايى كه گرگان ، خنكى آب را هرچه بيشتر مىچشند و مىيابند . - سر او همچون ماه در شب چهارده از رگ گردن بريده شده و خونش بر خاك زمين ريخته است . - سروران شهدا در بيابان افتادند و شن و ريگ‌هاى دشت را بستر خود گردانيدند . - آنانند كه از سوى پروردگارشان راه يافتند و هركه از پى ايشان درآمد در راه راست گام نهاد . - دخترزادهء پيامبر از آسيبهايى كه به آنان رسيد جگرش سوخت و سرگردان گرديد كه ياورى خوشبخت نمىيافت . - تا آنگاه كه دورتران نابودكننده شدند و چيزى نماند كه زندگى از او دورى گزيند . - درازگوشان اموى و همهء كسانى كه با كژى و كاستيهاشان بر سركشى مىافزودند ، پيرامون او را گرفتند . - و بىآنكه درازدستى و بزهى از وى سر زده باشد ، از دل كمانى سرسخت نشانهء تيرش گردانيدند . - نيكمرد از فراز اسب خويش به زير افتاد و هفت آسمان سخت به لرزه درآمد ، روزى نافرخنده و دشوار بود . - شمر ؛ سرى را جدا كرد كه بسا هنگام دامان پيامبر بالش آن بود . - « فرشتگان » آسمان‌هاى بلند پايه بر او گريستند و روزگار ؛ گريبان خويش را - در ماتمش - چاك زد . - دست بخشش به پس برگشت و ديدهء دانش با دردى كه كشيد ، به اشك نشست .
هامش
( 1 ) . اين سخن چنانچه گذشت از علاء الدّين شفهينى گرفته شده رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 362 ؛ و مانند آن از خود ابن عرندس نيز در همين جلد گذشت .