- رنج جدايى چنان جان مرا گداخت كه امويان با كشتن « حسين » دل « محمّد » را .
- همان دخترزادهء پيامبر برگزيده ، مردم را از گمراهى به درآورد و رهنمون گرديد .
- و همان فرزند سرور ما « علىّ مرتضى » درياى بخشندگى ، سيرابكنندهء تشنه لبان و نابودسازندهء بدكنشان .
- و همان كه دودمانش از همگان برتر است و پدرش از همه بزرگوارتر و گوهرش از همه ارجمندتر و بنيادش از همه گرامىتر .
- دريايى لبالب ، شيرى خشمگين ، بارانى تند ، بامدادى روشن ، اخترى راهنما و ماهى نمايشگر با چهرهء رسا .
- سرورى شايستهء پشتگرمى ؛ « حسين » كه از همهء مردم - در خاور و باختر - بخشندهتر و گشادهدستتر است .
- فراموش نمىكنم كه در كربلا سخت تشنه بود و - با آن همه گرفتارى - راهى به سوى آب نداشت .
- گروهى از سپاه يغماگر اموى پيرامون سراپردههايش كه براستى از آن پيامبر بود . با هياهوى نيزهها بيابان را پر كرده بودند .
- گروهى تبهكار با سپاه خويش ، دل كهكشان را انباشته و آنچه را از فرزندان احمد و جانشين اوست ، ربوده بودند .
- لشكريان آن انبوه شده و گرد و خاكى سخت برانگيخته كه به دريايى سياه و كف بر لب آورده مىمانست .
- ناصبيان و دشمنان تبار پيامبر درفشهاى آشوبگرى را برافراشتند تا جز ما آنان را از يادها ببرند و ديگر كسى حرف ندا بر سر نامهايشان ننهد و ايشان را آواز ندهد .
- اسبان او - با زبان بسته و تشنه - روزهدارى كردند و شمشير سپيدش با بلند شدن در روى دشمن به نماز برخاست تا - با افكندن سرهايشان بر زمين - آنان را به سجده درآرد .
- گرد و خاكها بر تن شيرمردان زرههايى پوشانيد تا خونهايى كه از اينجا و آنجا مىريخت ، رنگ زرد و زعفرانى گرفت .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 29
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٩