تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
- رنج جدايى چنان جان مرا گداخت كه امويان با كشتن « حسين » دل « محمّد » را . - همان دخترزادهء پيامبر برگزيده ، مردم را از گمراهى به درآورد و رهنمون گرديد . - و همان فرزند سرور ما « علىّ مرتضى » درياى بخشندگى ، سيراب‌كنندهء تشنه لبان و نابودسازندهء بدكنشان . - و همان كه دودمانش از همگان برتر است و پدرش از همه بزرگوارتر و گوهرش از همه ارجمندتر و بنيادش از همه گرامىتر . - دريايى لبالب ، شيرى خشمگين ، بارانى تند ، بامدادى روشن ، اخترى راهنما و ماهى نمايشگر با چهرهء رسا . - سرورى شايستهء پشتگرمى ؛ « حسين » كه از همهء مردم - در خاور و باختر - بخشنده‌تر و گشاده‌دست‌تر است . - فراموش نمىكنم كه در كربلا سخت تشنه بود و - با آن همه گرفتارى - راهى به سوى آب نداشت . - گروهى از سپاه يغماگر اموى پيرامون سراپرده‌هايش كه براستى از آن پيامبر بود . با هياهوى نيزه‌ها بيابان را پر كرده بودند . - گروهى تبهكار با سپاه خويش ، دل كهكشان را انباشته و آنچه را از فرزندان احمد و جانشين اوست ، ربوده بودند . - لشكريان آن انبوه شده و گرد و خاكى سخت برانگيخته كه به دريايى سياه و كف بر لب آورده مىمانست . - ناصبيان و دشمنان تبار پيامبر درفش‌هاى آشوبگرى را برافراشتند تا جز ما آنان را از يادها ببرند و ديگر كسى حرف ندا بر سر نامهايشان ننهد و ايشان را آواز ندهد . - اسبان او - با زبان بسته و تشنه - روزه‌دارى كردند و شمشير سپيدش با بلند شدن در روى دشمن به نماز برخاست تا - با افكندن سرهايشان بر زمين - آنان را به سجده درآرد . - گرد و خاك‌ها بر تن شيرمردان زره‌هايى پوشانيد تا خونهايى كه از اينجا و آنجا مىريخت ، رنگ زرد و زعفرانى گرفت .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 29 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى