- درندگان با اندوهى كه برايشان چيره شد ، به فرياد آمدند و پرندگان در ماتم او به سوگنامه سرايى و بازگفتن منشها و برترىهايش پرداختند .
- زين العابدين ، همان مرد ناشاد را ، كه كارش به خاك افتادن در برابر خدا بود ، گريان در بند كردند .
- اندوه در دل « سكينه » جايگزين شد تا پيكر نزار او را به گونهء زمينگيران گردانيد .
- كشتار كربلا اشك « زينب » را روان ساخت تا لرزان ميانهء گونههايش فرو غلطيد .
- كبوترى ترانهسرا را برفراز درختى انبوه شاخه ديدم كه سوگنامه مىسرود و هر سخنور نغزگويى را زبان برمىبست .
- همچون چهرهء بامداد سپيد بود با دستانى سرخ ، كه بسان گلوبند بر گردن تاريكيها و سياهيها آويخته باشند .
- سوگند دادمش كه : اى كبوتر ! برگو اين گريه چيست ؟ پاسخ ده كه دل مرا سخت به درد آوردى .
- آن طوق بالاى سپيدى گردنت سياه است و دستهاى گلگونت مرا به ياد بىجادهها مىاندازد .
- شيفتگى و پرسش مرا كه نگريست و شرار دلم را ، با فرياد خود ، براى هميشه رشتهء سوگنامهسرايى همگان را گسيخت :
- حسين در كربلا كشته شد و اى كاش من مىتوانستم - با دادن جان خويش - زندگى او را برهانم .
- اگر گردنبندى آويخته دارم همان خون سرخى است كه دستهايم را با آن گلگون ساختهام .
- بالاى سپيدى گردنم نيز از اندوه ، طوقى سياه از سين سياهى دلم نهادم .
- و اكنون اى آنكه مىپرسى ، اين داستان من است و با سرشك روانم كه خشك نمىشود .
- از سوز جگر و با دلى ريش با من زارى كن و در گريستن همراه و ياور من باش .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 32
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٢