ميان نشانه جاى داد .
- ماهى كه هلال خورشيد را بر فراز پيشانى دارد و چون رخ مىنمايد آفتاب از شرمندگى روى مىپوشاند .
- بالهاى او به شاخهء تازه مىماند كه از وزيدن باد خم مىشود ، كبوتر زنده دل است كه با آواز خود از او دل مىربايد .
- چون آهنگ ستيزه كند همان بازوى نرم و نازك را نيزه گردانيده ، تير مژگان را برهنه مىنمايد ،
- او را بسان شمشيرى برّان و لرزان مىبينى يا همچون آهويى با چشمهاى نگران و گردنى به نرمى برگشته .
- زلف تاريك و چهرهء درخشانش دو پديدهء ناساز را يك جا نشان مىدهند كه يكى گمراه مىكند و ديگرى راه مىنمايد .
- يكى شب است و ديگرى بامداد ، يا سياهى در دل سپيدى ، اين دلدادگان را راهنمون گرديد و آن سرگردانشان ساخت .
- مپنداريد كه گرههاى گيسويش را « داود » همچون زنجيرى بههم بافته و به گردنش افكنده است .
- بلكه دو بيجادهء گونهاش رخسار او را آراسته و آن را زبرجدى گردانيده است .
- اى كشندهء دلباختگان ! و يا آنكه با نگاهت تيرهاى نابودى را به سوى ما مىافكنى !
- به دندان پيشينت سوگند ، چه دندانى ! مرواريدهاى به رشته كشيده شده را مىماند !
- و به آن ترى دلپذير لبانت كه همچون باده است ، از انگبين سرشته شده ، زنگ دل را مىزدايد و درخشانش مىسازد .
- سوگند كه من در كوى دلدادگى بندهء توأم و در گزارش عشق خويش سرور آمدهام .
- با رهى خويش دادگرى كن ، ستم روا مدار ، ببخشاى و با آن همه وفا كه دارى از نزديك داشتن او به كويت دريغ مورز .
- وفادارى كن ، بيداد را فروگذار ، كه من دلباختهاى جگر سوختهام .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 28
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٨