تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
ميان نشانه جاى داد . - ماهى كه هلال خورشيد را بر فراز پيشانى دارد و چون رخ مىنمايد آفتاب از شرمندگى روى مىپوشاند . - بالهاى او به شاخهء تازه مىماند كه از وزيدن باد خم مىشود ، كبوتر زنده دل است كه با آواز خود از او دل مىربايد . - چون آهنگ ستيزه كند همان بازوى نرم و نازك را نيزه گردانيده ، تير مژگان را برهنه مىنمايد ، - او را بسان شمشيرى برّان و لرزان مىبينى يا همچون آهويى با چشم‌هاى نگران و گردنى به نرمى برگشته . - زلف تاريك و چهرهء درخشانش دو پديدهء ناساز را يك جا نشان مىدهند كه يكى گمراه مىكند و ديگرى راه مىنمايد . - يكى شب است و ديگرى بامداد ، يا سياهى در دل سپيدى ، اين دلدادگان را راهنمون گرديد و آن سرگردانشان ساخت . - مپنداريد كه گره‌هاى گيسويش را « داود » همچون زنجيرى به‌هم بافته و به گردنش افكنده است . - بلكه دو بيجادهء گونه‌اش رخسار او را آراسته و آن را زبرجدى گردانيده است . - اى كشندهء دلباختگان ! و يا آنكه با نگاهت تيرهاى نابودى را به سوى ما مىافكنى ! - به دندان پيشينت سوگند ، چه دندانى ! مرواريدهاى به رشته كشيده شده را مىماند ! - و به آن ترى دلپذير لبانت كه همچون باده است ، از انگبين سرشته شده ، زنگ دل را مىزدايد و درخشانش مىسازد . - سوگند كه من در كوى دلدادگى بندهء توأم و در گزارش عشق خويش سرور آمده‌ام . - با رهى خويش دادگرى كن ، ستم روا مدار ، ببخشاى و با آن همه وفا كه دارى از نزديك داشتن او به كويت دريغ مورز . - وفادارى كن ، بيداد را فروگذار ، كه من دلباخته‌اى جگر سوخته‌ام .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 28 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى