3 - گواهى ابو بكر و جبرئيل
نسفى آورده است كه مردى در مدينه بمرد و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خواست بر وى نماز گزارد و جبرئيل نازل شد و گفت : محمّد ! بر وى نماز مگزار . حضرت نيز از نماز خوددارى كرد .
پس ابو بكر آمد و گفت : اى پيامبر خدا ! بر وى نماز گزار كه من جز خوبى از او سراغ ندارم . پس جبرئيل بيامد و گفت : محمّد ! بر او نماز گزار كه گواهى ابو بكر بر گواهى من مقدّم است « 1 » .
با من بياييد تا بهحساب گزارشگر اين مغلطهها برسيم . گو اينكه زنجيرهاى بر آن نمىشناسيم تا ميانجيان گزارش را به گفتگو بخواهيم و بپرسيم آيا شهادتى كه جبرئيل داد از پيش خودش بود ؟ كه اين هم نمىشود زيرا وى فقط امين خدا است در رساندن وحى او و وى را نسزد كه از پيش خود براى پيامبر او دستورى بياورد و آنگاه از گواهى خويش به نفع ابو بكر چشم بپوشد - اگر هم بگوييم سخن وى وحى خداى پاك بوده - كه قاعدتا هم دربارهء هردستورى كه به پيامبر درستكار مىداده چنين اعتقادى بايد داشت - در آن صورت نيز تنها به صرف اينكه گواهى ابو بكر بر خلاف آن درآمده آن وحى بزرگ ، دروغ بايد باشد و اين هم گزافگويى است و بر هرپندار ، دستور او براستى و ناگزير نمودار اين بوده است كه آن مرده شايستگى ندارد بر وى نماز بگزارند و اين دستور هم بهگونه معنى صادر شده كه حرام بودن عمل را از آن مىتوان دريافت و حاصلش آنكه خداى پاك دشمن مىدارد كه نماز كسى همچون پيامبر محبوبش را بر چنان مردهاى به آستان وى بالا برند . در اين صورت آيا ابو بكر كه با استدلال به ظواهر حال - كه در همهجا درست نيست - به شايستگى مردك پى برده و در اين مورد مخصوص كه برداشت وى با وحى خدا ناساز درآمده شكّى در بطلان آن نيست اكنون آيا چنين برداشتى تواند وحى مبين را ابطال كند . چشم بگشا و داورى كن .
هامش
( 1 ) . مصباح الظلام : 2 / 25 ؛ نزهة المجالس : 2 / 184 .