كه در بهشت صاحب ريشى باشد .
و تازه مسلمانان هرگز نفهميدند آن كدام در بود كه خليفه براى آنان بهسوى اسلام باز كرد و هيچكس ندانست كه او كجا آن را گشود و كى ؟ و براى چه و كدامين در بود ؟ آرى ، بر همهء مسلمانان پوشيده نيست كه او درى را بر ايشان بست و آنان را از نيكيهاى اهل آن و دانش و راهنمايى و رهبرى وى بىبهره ساخت . و آن هم در شهر دانش پيامبر امير مؤمنان بود كه با نصوص متواتر به اين پايگاه رسيد ، همان درى كه سلوك راه حق از آن انجام مىپذيرد و دوستان خدا روى بهسوى آن دارند . پس اگر نبود كه كار را از دست او بهدر ربودند دانشها برمىپراكند و نشانههاى او درخشندگى مىيافت و حكمتهايش به همه مىرسيد و دستورهايش بهكار بسته مىشد و آنگاه مىديدى از آسمان و زمين نعمتها پيرامون مردم را فرا مىگيرد . از آنان گروهىاند كه معتدلند و بسيارىشان آنچه مىكنند بد است ولى او عليه السّلام از رسيدن بهحقّ خويش باز ماند و بندگان دچار نادانى گرديدند و شهرها به خشكسالى افتاد و بوستانها خشك شد و براى آنچه بهدست مردم انجام شد تباهى دشت و دريا را فراگرفت كه درد دل را به خدا بايد گفت .
اگر هم مقصود گوينده از گشوده شدن در به دست ابو بكر آن است كه در روزگار وى آغاز به كشورگشايى شده است . در اين صورت خليفهء دوم به چنين صفتى برازندهتر و به ريش داشتن سزاوارتر است چون بيشتر كشورگشاييها در روزگار او بود .
آرى ، اگر كسى باشد كه براستى پس از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله براى مسلمانان بهجاى پدر به شمار رود او همان امير مؤمنان عليه السّلام است كه رسا گرديدن دعوت اسلام و پيروزى در جنگها مديون او بود . هم روان پاك پيامبر بود و هم جانشين برگماشته شده از سوى او و ازاينروى از طريق انس بن مالك از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيده است كه گفت : حقّ على بر اين امّت همچون حقّ پدر است بر فرزند . و از طريق عمّار و ابو ايّوب انصارى روايت شده كه او صلّى اللّه عليه و آله فرمود : حقّ على بر هرمسلمانى حقّ پدر است بر فرزندش « 1 » .
هامش
( 1 ) . الرياض النضرة : 2 / 172 به نقل از حاكم ؛ كنوز الدقائق 64 به نقل از ديلمى ؛ مناقب خوارزمى 254 و 244 ؛ فرائد السمطين ، شيخ الاسلام حمويى ؛ نزهة المجالس : 2 / 212 .