درستكار است و قريش از زادگان اويند و رسول صلّى اللّه عليه و آله نيز پدر امّت است و امّت در حكم فرزندان او ، و زنان وى هم مادران ايشانند چنانچه از خود وى صلّى اللّه عليه و آله وارد شده كه : من همچون پدر شمايم يا همچون پدر براى شمايم « 1 » .
من نمىدانم چرا تنها كسى كه بهجاى پدر امّت است بايد در بهشت ريشى داشته باشد و آنگاه پدر آدميان آدم عليه السّلام كه پدر همهء امّتها است نبايد ريش داشته باشد با آنكه از كعب الاحبار رسيده كه گفت : هيچكس را در بهشت ريشى نيست مگر آدم كه ريشى سياه تا ناف خود دارد « 2 » .
و اگر فلسفهء ريش داشتن ابراهيم و ابو بكر همان سمت پدرى است كه عجلونى گمان برده ، پس ريش موسى بن عمران چه فلسفهاى دارد كه در حديث آمده است : هيچكس در بهشت پا نگذارد مگر بىموى باشد البتّه بهجز موسى بن عمران كه ريش او تا ناف وى است « 3 » .
وانگهى مسلمانان كسى را بهجاى « پدر روحانى » دارند كه از ابراهيم عليه السّلام بهپدرى ايشان سزاوارتر است و او چنانچه در حديثش گذشت پيامبر اكرم محمّد صلّى اللّه عليه و آله است كه زندگانى راستين را به آنان بخشوده و آنان را به راهى مىخواند كه زنده شوند هم موجوديت پايگيرشان از او است و هم ارجمندى جاودانىشان پس او سزاوارتر است از پدرش ابراهيم و دوستش ابو بكر به ريش داشتن .
و شگفت و هزاران شگفت كه ابو بكر را دوّمين پدر امّت بشمارند به استناد اينكه در ورودى مردم به اسلام را او گشوده با آنكه كسى كه هردو لنگهء اين در را گشود تا ملّتها وارد شوند و گروه گروه را ديدى كه در دين خدا درآيند همان پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بود كه با دعوت بزرگوارانهاش و دليلهاى راستين و شگفت كارهاى آشكار و آيينهاى پاك و خوىهاى ستوده و نبردهاى خونين خويش اين كار را به پايان برد . پس او سزاوارتر است
هامش
( 1 ) . تفسير خازن : 3 / 314 ؛ تفسير نسفى كه در حاشيهء خازن چاپ شده : 3 / 314 .
( 2 ) . تاريخ ابن كثير : 1 / 97 اين گزارش را آورده است .
( 3 ) . السيرهء الحلبية : 1 / 425 .