ابن حجر گويد : اين زيادتى بر خلاف روايات صحيح است « 1 » و عرعره را ابن مداينى در گزارش احاديث ، نكوهيده مىشمرده و زرقانى نيز مىنويسد : چنانكه در صحيحين و جز آندو آمده ، نقش نگين پيامبر اين بود : محمّد رسول اللّه « 2 » . پس نه اعتبارى به روايت عرعره هست و نه به روايتى كه مىگويد : نقش نگين وى هردو كلمهء شهادت بوده و نه به روايت ابن سعد از ابو العالية كه نقش آن صدق اللّه بود و سپس خلفا ، محمّد رسول اللّه را نيز بر آن افزودند .
با اين همه پس چه ارزشى دارد آنچه كه حكّاكان سدههاى اخير ( ! ) بر آن نگين نقش كرده و دست دروغگويان و گزافهپردازان - پس از روزگارى دراز از درگذشت پيامبر بزرگ و قطع شدن وحى از او - ريخته و ساخته و نگاشتهاند ؟ با اينكه در نگارشهاى پيشينيان خبر و اثرى از آن نتوان يافت و با اينكه مىبينى گذشتگان به هنگام داورى حتى كلمهء لا إله الّا اللّه و بسم اللّه را نيز نمىپذيرند كه بر نگين پيامبر نقش بوده و گزارشهاى رسيده دراينباره را خلاف روايات مقبول و بسى بىاعتبار و غيرقابل پيروى شمردهاند .
آنگاه چه بايد كرد با آن زيادتى ساختگى كه هيچ ربطى به قضيّه ندارد ( ابو بكر الصديق ) و هيچيك از پژوهشگران فنّ حديث هم به بررسى پيرامون آن نپرداختهاند با آنكه هيچ زمينهاى جز ريشخند به خدا و پيامبر او و وحى او و امين وحى او ندارد ؟
وانگهى نزد اينان به صحت پيوسته كه آن انگشتر مخصوص به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه حك شده بود او صلّى اللّه عليه و آله آن را در انگشت مىكرد و با آن مهر مىزد و هيچ انگشتر ديگرى هم به جز آن نداشت چنانچه هرگز هيچكس براى رفع اختلاف ميان گزارشهايى كه در نقش نگين آن رسيده احتمال نداده است كه بيش از يك انگشتر در كار بوده است ، پس از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هم آن انگشتر در دست راست ابو بكر جاى گرفت و پس از او در دست عمر و سپس در دست راست عثمان و در سال سىام از دست خودش يا دست كسى ديگر در چاه اريس « 3 » افتاد و پس از آن انگشتر ديگر گرفت « 4 » . و بنا بر آنچه آمده است در
هامش
( 1 ) . فتح البارى : 1 / 270 .
( 2 ) . شرح مواهب : 5 / 39 .
( 3 ) . يكى از كم آبترين چاهها است و دو ميل با مدينه فاصله دارد .