حضرت در سال وفاتش عكرمه را مأمور صدقات هوازن گردانيد .
و نيز عمر ، عثمان بن ابى العاص را در سال 15 كارگزار عمان و بحرين گردانيد با آنكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را به كارگزارى طائف فرستاده و پس از وفات وى صلّى اللّه عليه و آله ابو بكر نيز او را در سمت خود تثبيت كرد .
و هم عمر ، عبد اللّه بن قيس را كه ابو موسى اشعرى باشد به كارگزارى بصره فرستاد سپس عثمان او را بر كنار كرده و بهكار كوفه گماشت . سپس على عليه السّلام او را از آنجا برداشت در حالى كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله او را به كارگزارى در بلوكهاى يمن گماشته بود .
ابو الفداء در تاريخ خود مىنويسد : عثمان يكسال فرمانداران عمر را در جاى خود گذاشت ، زيرا خواست به وصيت وى دراينباره عمل كرده باشد . سپس مغيرة بن شعبه را از كوفه برداشت و سعد بن ابى وقاص را منصوب كرد . سپس او را نيز عزل كرد و برادر مادرى خود وليد بن عقبه را به فرماندارى كوفه گماشت « 1 » .
نمونههايى كه آورديم نظاير بسيار دارند . پس عزل كسانى كه برگماشتهء رسول بودند در مورد اسامه كار تازهاى نبود ، زيرا او هم يكى بود مانند همه و هرحق و تكليف و سود و زيانى كه براى همه بود براى او هم بود .
پس اينكه خليفه براى باقى گذاشتن او در منصب خويش اكتفا كرده به اينكه بگويد :
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اين منصب را به او داده ، درست نبود ، مگر بگويد مصلحتى كه آن روز رسول خدا بهجهت آن ، اسامه را امارت داد هنوز باقى است و اين هم نه نيازى به آن داشت كه عمر را به باد دشنام گيرد و نه ريش او را چنگ بكشد .
ديگر آنكه درخواست انصار در بركنارى اسامه تقليدى بود از روش خود خليفه و دو رفيقش كه در روز سقيفه او را بهخاطر سالخوردگى و ريشسفيدىاش جلو انداختند « 2 » پس چه ايرادى بر انصار بود كه بخواهند كسى سالخوردهتر از اسامه بر ايشان فرماندهى
هامش
( 1 ) . رك : تاريخ طبرى ؛ الكامل ابن اثير ؛ الاستيعاب ؛ اسد الغابة ؛ تاريخ ابو الفداء ؛ تاريخ ابن كثير ؛ الاصابه و جز اينها از كتابهاى تاريخ و زندگى نامههاى گسترده .
( 2 ) . در 7 / 91 - 92 گذشت .