كند زيرا اين توقع نيز با تقليد از برنامهء خلافت عرضه شده بود . اگر منصوب شدن اسامه بهدست رسول صلّى اللّه عليه و آله - براى پيشوايى - مانع از بر كنار كردن وى باشد ، پس چرا كسى را كه او صلّى اللّه عليه و آله براى خلافت خويش برگماشته بود - آن هم در حضور صد هزار تن يا بيشتر در غدير خم و در بسيارى جاهاى ديگر - چرا او از كار بر كنار مىكنند و هركسى هم سخنى به انكار مىگويد بههيچ روى گوش نمىدهند و گفتار هيچ مخالفى را نمىشوند ، مگر نبود كه قيس در روز سقيفه همانگونه ريش عمر را گرفت كه بعدها ابو بكر در قضيهء اسامه گرفت و ديگران نيز بهطرفدارى امير المؤمنين عليه السّلام استدلالها كردند و بازار گفتگو داغ شد ولى آنكس را كه فرمان نبرند انديشهاى است .
آرى ، ابن حبان از طريق اسماعيل بن محمّد - دروغگوى حديثساز - و آن هم بدون سند پيوسته دربارهء اخلاق خليفه آورده است كه جبرئيل گفت : ابو بكر در آسمان معروفتر است تا در زمين ، زيرا فرشتگان او را بردبار قريش مىنامند الخ كه ما در گذشته آن را آورديم و دروغ و ساختگى بودن آن را آشكار كرديم « 1 » .
اگر خليفه ، بردبار قريش بود يا چيزى از اخلاق عظيم بزرگترين پيامبران به او رسيده بود پارهء پاك تن وى عليها السّلام در حالى جان نمىسپرد كه بر او خشمگين باشد آن هم بهجهت آنچه از او كشيد از درشتى و تندى در بازرسى خانهاش كه خود او در هنگام مرگ آرزو مىكرد كاشكى آن را نكرده بود و اگر بردبار بود دستور نمىداد با هركه در آن خانه است بجنگند « 2 » و رسوايى پشت رسوايى ببار آرند .
بخارى در باب واجب گرديدن خمس از زبان عايشه آورده است : فاطمه عليها السّلام دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پس از مرگ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از ابو بكر صديق درخواست كرد كه سهم الارث وى را از غنيمتهايى كه خدا به رسول خود بخشيده و پس از او صلّى اللّه عليه و آله برجاى مانده بود به وى بدهد . ابو بكر به او گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گفت : ما ارث نمىگذاريم و هرچه از ما بماند صدقه است . پس فاطمه دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خشم گرفت و از ابو بكر دورى گزيد و همچنان از وى دورى گزيده بود تا درگذشت .
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 5 / 344 .
( 2 ) . رك : 7 / 7 و 174 .