تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
كنار سرگذشت نامهء خود خليفه نيز بنهيم ؛ آن حديث خرافى را هم كه روايت كرده و دستاويز گردانيده « خدا چيزى در سينهء من نريخت ، مگر آن را در سينهء ابو بكر ريختم » آن را هم در برابر مخالفانش نمىتواند دليل بياورد چرا كه بر بنياد آنچه آورديم « 1 » دانشمندان خودشان آشكارا نوشته‌اند كه اين حديث ساختگى است . پس وسيلهء اثبات دعوى نتواند بود چه رسد كه در آن ، چنان گزافگويى و غلوّى هم شده است كه هركه مردان و تاريخ ايشان را بشناسد آن را درخواهد يافت .

5 - ورزيدگى خليفه در اخلاق

از اخلاقيات خليفه چيزى به‌دست ما نرسيده است كه بر بنياد آن بتوانيم وى را بالا ببريم جز آنكه در صحيح بخارى - كتاب تفسير از زبان ابن ابى مليكه و او از عبد اللّه بن زبير - آمده است كه كسانى از تميميان سوار شده و بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله درآمدند ، ابو بكر به او گفت قعقاع بن معبد را امارت ده و عمر گفت : اقرع بن حابس « 2 » را . ابو بكر گفت : تو جز ناسازگارى با من خواستى ندارى . عمر گفت : من نخواهم با تو ناسازگارى نمايم . پس بگو مگو كردند تا آوازشان بلند شد و اين آيه دراين‌باره فرود آمد : اى آنان كه ايمان آورده‌ايد از خدا و رسول او ( در انجام كارى ) پيش نيفتيد و از خدا بپرهيزيد كه خداوند شنوا و داناست « 3 » . نيز بخارى از زبان ابن ابى مليكه آورده كه گفت : نزديك بود هلاك شوند آن‌دو نيكوكار - ابو بكر و عمر - زيرا نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بانگ خويش را بلند كردند و اين هنگامى بود كه سوارانى از تميميان بر وى وارد شدند . پس يكى از آن‌دو گفت : اقرع بن حابس مجاشعى را كار بفرماى و ديگرى مردى ديگر را پيشنهاد كرد كه نافع گفته اسمش را
هامش
( 1 ) . الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 5 / 316 . ( 2 ) . اقرع بن حابس همان عرب بيابانى است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ديد او در مسجد بول مىكند و بخارى در صحيح خود داستان آن را آورده . رك : ارشاد السارى : 1 / 284 . ( 3 ) . حجرات 49 / 1 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 326 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى