مىبينيد از سايهء مردان در محرابشان هم مىترسد !
آن مرد - ذو الثديه - سابقهء بدى هم در نزد دو خليفه داشت زيرا روزى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله غنيمتهاى هوازن را بخش مىكرد ذو الثديه به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفت « مىبينم دادگرانه رفتار نمىكنى » در اينگونه قسمتكردن خشنودى خدا در نظر گرفته نشده » رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خشم گرفت و گفت : واى بر تو ! اگر من دادگرى ننمايم پس چهكس مىنمايد ؟
عمر گفت اى رسول خدا آيا او را نكشم ؟ گفت نه ، از شور و غوغاى اين مرد گروهى بيرون مىآيند كه از دين بهدر مىروند چنانكه تير از چلّهء كمان به در رود و ايمان ايشان از گرداگرد گردنشان نمىگذرد « 1 » .
4 - جان سپارى خليفه در خداپرستى
از روش خليفه چه در روزگار پيامبر و چه پس از آن اخبارى نيامده است كه نمايندهء رنج او در عبادت باشد مگر يك مشت چيزهايى كه هركس هم آنها را براى او ثابت پندارد زمينهچينى او را به نتيجه نمىرساند جز با تكلّف بسيار و فلسفهبافيها در گفتار ، البته اگر فلسفه را مساوى با حرف مفت بدانى !
محبّ طبرى در رياض النضرة آورده است : عمر بن خطاب به نزد همسر ابو بكر شد و اين پس از مرگ وى بود . از كارهاى ابو بكر بپرسيد كه در خانهاش چگونه بوده . او گزارش داد كه آرى ، وى در شبها برمىخاست و كارهايى انجام مىداد . سپس زن گفت : جز اينكه در هرشب جمعه وضو مىگرفت و نماز مىگزارد . پس رو به قبله مىنشست و سر بر دو زانو مىنهاد . چون سحرگاه مىشد . سر برمىداشت و نفسى دراز از سر رنج و درد برمىآرود . آنگاه ما در خانه بوى جگر بريان شده مىشنيديم . پس عمر بگريست و گفت :
كجا ابن خطاب تواند خود را به جگر بريان شده برساند « 2 » .
در مرآة الجنان آمده : آوردهاند كه چون ابو بكر نفس مىكشيد بوى جگر بريان شده از
هامش
( 1 ) . تاريخ ابو الفداء : 1 / 148 ؛ الامتاع ، مقريزى 425 .
( 2 ) . رياض النضرة : 1 / 133 .