تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
اين كدام كافر است كه قتل او واجب است بخصوص كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دربارهء وى گفت در روى او چشم زخم و نشانه‌اى از شيطان هست و كدام بدبخت است اين ؛ كه در كنار محفلى مىايستد كه پيامبر بزرگ در صدر آن نشسته و آنگاه سلام نمىگويد ؟ و كدام بىشرم است كه انديشهء پليدى را كه در خاطر وى گذشته آشكارا بر زبان مىراند نه ملاحظهء موقعيتش را مىكند و نه پرواى سخنش را ؟ آرى ، براى همينها بود كه او صلّى اللّه عليه و آله امر به قتل او كرد و او نيز از سر هوس سخن نمىگويد و گفتار وى هيچ نيست ، مگر وحيى كه بر وى مىشود . اما دو خليفه چون ديدند در حال نماز است بر او رحم كردند تا بر بنياد عقيدتى خويش پايدارى نموده و احترام نماز به‌جا آورندهء آن را نگاه دارند ! و عمر اين را هم به دلايل خود افزوده كه ابو بكر بهتر از من بود و او را نكشت . آيا پيامبر كه دستور به قتل او را داد از هردو بهتر نبود ؟ آيا او خود قانون نماز را نگذارده و دستور به احترام آن را نداده بود ؟ يا مگر ابو بكر و رفيقش سخنى را كه از حضرت دربارهء آن مرد و رازهايش شنيدند راست نشمردند ؟ براى دو خليفه بهتر آن بود كه اين بهانه‌هايى را كه تباهىاش آشكار است رها كنند و براى كار خود همان دليل را بياورند كه ابو نعيم در حليه ياد كرده و گفته آن‌دو ترسيدند وى را بكشند يا بر بنياد آنچه از ثمار القلوب ثعالبى آورديم آن دو بيمناكانه از سوى مردك پا پس كشيدند ، يعنى : ترسيدند و ناتوانى نمودند و از آن مرد - كه هم بىسلاح بود و هم سرگرم نماز - چنان بيمى در دلشان افتاد كه به‌وظيفهء خود عمل نكردند . البته در اين صورت شايد معذور باشند كه دستور را انجام ندادند ! زيرا خدا هيچ‌كس را بيش از آنچه توانايى اوست تكليف نمىكند ! ولى آن‌دو كه از اول خويش را به اين‌گونه مىشناختند و انسان بر خويشتن بيناست اگرچه عذرهاى خود را هم القا كند ، پس چرا براى كشتن مرد داوطلب شدند و نگذاشتند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كسى ديگر را به اين كار فرستد ، تا فرصت از دست نرود و پيروان او و لو پس از روزگارى بعد از آن از شورش‌هاى خوارج آسوده و در امان بمانند ؟ و اين ابو بكر همان است كه بنا بر آنچه در بخش دليرى خليفه گذشت ابن حزم و سيوطى و قرطبى و محبّ طبرى وى را دليرترين مردم مىانگارند و اينجا