تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
بسته يا در رويدادى ناگوار از نيام به در كشيده باشد يا در هنگام كارزار ، كسى از آن ترسيده باشد تا او بتواند در رديف رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله قرار گيرد كه از آغاز پيامبرى ، شمشير برهنهء خداى تعالى بود . - براستى رسول ، نورى است كه از آن روشنايى بايد خواست تيغ هندى از نيام به درآمده‌اى است از شمشيرهاى خدا « 1 » . يا در كنار كسى چون زبير قرار گيرد كه جنگ‌ها شمشيرش شناخته شده و سپاس گزارده و نمايش‌هاى آشكار او را تاريخ در خود نگاهداشته همچنان‌كه براى خليفه نيز گزارش رويداد خيبر و مانندهاى آن را نگاه داشته است ! من نمىدانم كدام ويژگى خليفه بوده كه پايدارى اسلام بستگى به آن داشته ؟ اين شجاعتهايش ؟ يا دانش او كه اندازهء آن را دانستى ؟ يا چه‌چيز ؟ « پس گمان نيكو ، رو از حقيقت آنچه بوده مپرس »

3 - پايدارى خليفه بر بنياد عقيده‌اش

از زبان ابو سعيد خدرى آورده‌اند : ابو بكر به نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شد و گفت : اى رسول خدا من گذارم به فلان جا و فلان جا افتاد ، ناگهان مردى نيكو نما را ديدم كه با فروتنى نماز مىگزارد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را گفت : به نزد وى شو و او را بكش . خدرى گفت : ابو بكر به نزد او شد و چون در آن حالت بديدش خوش نداشت او را بكشد . به نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شد ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به عمر گفت : تو به نزد او رو و وى را بكش ، خدرى گفت : عمر نيز برفت و چون او را در همان حالى ديد كه ابو بكر ديده بود ناخوش داشت كه او را بكشد . پس بازگشت و گفت : اى رسول خدا ! من ديدم كه حالى سراسر فروتنى دارد . خوش نداشتم او را بكشم . گفت على ! تو برو و او را بكش ، على برفت و او را نديد و برگشت و گفت : اى رسول خدا من او را نديدم . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفت : اين‌كس و يارانش قرآن را مىخوانند با آنكه آواى آن از گرداگرد ايشان نمىگذرد ، چنان از دين بيرون مىشوند
هامش
( 1 ) . اين بيت از قصيدهء كعب بن زهير است كه آن را با نت سعاد ناميده‌اند .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 317 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى