در شب مرگش هم از آميزش با برخى ديگر از زنانش باز نايستاد « 1 » .
و پيش از همهء اينها چه بايد كرد با آنچه بزرگان خودشان در علت يا بى براى مرگ ابو بكر از زبان پسر عمر آوردهاند كه گفت : علت مرگ ابو بكر ، مرگ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود و پس از وى همچنان بدنش نزار مىشد تا مرد و هم گفت : علت مرگ او اندوه وى بود بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه همچنان وى را مىگداخت تا بمرد و به گزارش فرمانى : همچنان جسمش مىكاهيد تا مرد « 2 » .
گويا اين حديث بهنظر قرطبى به حلبى نرسيده پس اگر اين را نيز در كنار سخن آندو دربارهء دليرى ابو بكر بنهيم او هم مثل عبد اللّه بن انيس خواهد بود چرا كه هردو از اندوه بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مردند با آنكه هيچكدام از آگاهان خبر نداده است كه كسى جز آندو در اندوه مرگ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مرده باشد و اين دليل بر ناتوان دلى آن دو است در روبرو شدن با مصيبتها و بر اين بنياد اگر آندو را با ترازوى قرطبى بسنجيم آندو بىچون و چرا ترسوترين اصحاب هستند - البته درصورتىكه اين ترازو چشمهاى داشته باشد ! - .
گذشته از اين گزافگوييها در شجاعت خليفه و شجاعتر شمردن او از همهء اصحاب ، اين سخن هم هست كه به ابن مسعود بستهاند : اولين كسى كه با شمشير خود در مكه اسلام را آشكار كرد محمّد صلّى اللّه عليه و آله بود و ابو بكر و زبير بن عوام « 3 » و هم اين سخن را كه به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بستهاند : اگر ابو بكر صديق نبود اسلام مىرفت « 4 » .
امينى گويد : البته در برابر چشمها پرده كشيده بودند تا آن شمشيرى را كه بهدست خليفه بود نبينند ! اين بود هيچ خبرى نرسيده كه او براى يك روز هم شده آن را بر خويش
هامش
( 1 ) . مستدرك حاكم : 4 / 47 ؛ الاستيعاب : 2 / 748 كه جداگانه نيز داورى خود را در صحيح بودن خبر نگاشته ؛ الاصابه : 4 / 304 ؛ الغدير : 3 / 24 .
( 2 ) . رك : مستدرك حاكم : 3 / 63 ؛ اسد الغابه : 3 / 224 ؛ صفة الصفوة : 1 / 100 ؛ الرياض النضرة : 1 / 180 ؛ تاريخ الخميس : 2 / 263 ؛ حيوة الحيوان ، دميرى : 1 / 49 ؛ الصواعق 53 ؛ تاريخ الخلفا ، سيوطى 55 ؛ اخبار الدول ، قرمانى كه در حاشيهء الكامل چاپ شده : 1 / 198 ؛ نزهة المجالس ، صفورى : 2 / 197 ؛ مصباح الظلام ، جردانى : 2 / 25 .
( 3 ) . نزهة المجالس ، صفورى : 2 / 182 .
( 4 ) . نور الابصار ، شبلنجى 54 .