و كارها رو به تزلزل رفت تا صديق با همين آيه در هنگامى كه از مسكن خود در سنح « 1 » بيامد مشكل را حل كرد « 2 » .
اين استدلالى است كه حلبى نيز آورده و گفته : چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله درگذشت ، خردها بپريد تا يكى از سختى اندوه به ديوانگى افتاد و يكى زمينگير شد و تكان خوردن نتوانست و يكى چنان گنگ شد كه سخن نتوانست گفت و يكى بسترى گرديد و از بيمارى مرد اما آنان كه از اندوه نزديك به ديوانگى رسيدند يكىشان عمر بود و آنانكه گنگ شدند يكىشان عثمان بود كه سخن گفتن نمىتوانست و آنانكه زمينگير شده و تكان نمىتوانستند خورد يكىشان على عليه السّلام بود عبد اللّه بن انيس نيز از دردمندى بسترى گرديد و از اندوه و بيمارى درگذشت و از همهشان پايدارتر ابو بكر صديق بود ، تا آنجا كه مىنويسد : قرطبى گفته اين بالاتر دليل است بر كمال شجاعت صديق الخ « 3 » .
قرطبى ما را بهگمان مىاندازد كه در قرآن كريم نشانهاى بر شجاعت و دانش خليفه هست ، ولى از همهء آنچه آورده بيش از اين نمىتوان دريافت كه ابو بكر در آن روز آيهء شريفه را دليل آورده است بر مرگ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ولى آخر اين چه ربطى به شجاعت او دارد ؟ ! و با كدام يك از سه قسم دلالت ، اين آيه بر شجاعت او دلالت مىكند كه تازه بيائيم و آن را بهترين دليل قضيه بشماريم ؟ اگر هم اندك دلالتى بر آن دعوى باشد - كه كى و كجا ؟ ! - تازه در خود آيه نيست ، بلكه در همان رويداد ياد شده است و در نلرزيدن دل او و تمسّكش به آيهء كريمه .
وانگهى چگونه اين نويسنده و پيروانش تفاوتى را كه ميان دو صفت - شجاعت و سختدلى - هست نديدهاند ؟ اين تارى را كه از تنيدههاى عنكبوت هم سستتر است جز اين نمىتوان گفت كه دست سياست درهم بافته تا دشوارىهايى را كه در آنجا يافته حل كند ، اين بود عمر بن خطاب را از سر اندوه ديوانه نمودند كه چنين چيزى بسيار از او دور
هامش
( 1 ) . با ضم اول و سكون نون - گاهى هم نون ؛ مضموم خوانده شده - جايى است در بيرون مدينه و از منزل پيامبر تا آنجا يك ميل راه راست .
( 2 ) . تفسير قرطبى : 4 / 222 .
( 3 ) . السيرة الحلبية : 3 / 35 .