راه نشست تا چه پيش آيد و همچنان نيز او صلّى اللّه عليه و آله دست بهسوى آسمان و روى بهسوى آن داشت و مسلمانان پيرامون وى چنان خاموش و بىحركت بودند كه گفتى مرغ بر سرشان نشسته ، تا گرد و خاك به هوا رفت و از لابهلاى آن بانگ « اللّه اكبر » برخاست و اين هنگام دانستند كه على عمرو را كشته ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نيز تكبير گفت و مسلمانان همچنان تكبيرى گفتند كه سپاهيان مشركان از پشت خندق شنيدند و همين بود كه حذيفة بن يمان گفت : اگر فضيلت على در كشتن عمرو در روز خندق را بر تمامى مسلمانان بخش كنند همهء آنان را بسنده است و ابن عباس دربارهء اين آيه « و خداوند مؤمنان را از پيكار بىنياز كرد » گفت : اين بىنياز ساختن با دست على بن ابى طالب بود .
غريق به هرخرده چوبى چنگ مىاندازد
دليرى خليفه ، پيروانش را بهستوه آورده و از راهها گمراه ساخته و در پرتگاهى بزرگ قرار داده تا همچون كودكانى كه بر الاكلنگ سوار مىشوند گاهى به زير و گاهى به بالا مىبردشان و راهى روشن نيافتهاند تا آنان را به آنچه مىخواستند ثابت كنند برساند چون هرچه فراز و نشيبهاى تاريخ را جستجو كردهاند هيچ اثر و شالودهاى نيافتهاند كه بتوانند در استدلال خود به آن تكيه كنند اين بوده كه به سفسطه پرداختهاند . يكى به فلسفهء هودج پناه برده و ديگرى تارهايى بهسستى تار عنكبوت تنيده و قوت قلب او در مرگ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سست نشدن او را در آن پيشآمد سهمناك نشانهاى بر كمال دليرىاش گرفته است . قرطبى در تفسير سورهء آل عمران ، آيهء 144 مىنويسد : اينكه خداوند تعالى گويد : « محمّد بهجز پيامبرى نيست كه پيش از او برانگيختگان درگذشتهاند ، آيا اگر مرد يا كشته شد شما به پس روى مىپردازيد ؟ و هركه بهپس روى پردازد هيچ زيانى به خدا نمىرسد » اين آيه بالاترين نشانه است بر دليرى ابو بكر و پردلى او زيرا دليرى و پر دلى ، عبارت است از نباختن خويش در هنگام رويدادن مصيبتها و هيچ مصيبتى بزرگتر از مرگ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نبود و در آن هنگام بود كه دليرى و دانش ابو بكر آشكار شد ، زيرا مردم - از جمله عمر - گفتند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نمرده ! عثمان نيز گنگ شد و على مخفى گرديد