تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
برخيزيد و حق خويش را كه خداوند به شما داده در برابر باطل اينان يارى كنيد ، على برخيز ! حمزه برخيز ! عبيده برخيز ! » و باز نمىبينى پاداشى را كه هند دختر عتبه در روز احد براى كسى نهاد كه على را بكشد ؟ زيرا وى و حمزه در روز بدر در كشتن پدرش شريك بودند . نشنيدى كه هند در رثاء قوم خود گويد : - من از اندوه عتبه صبر ندارم پدرم ، عمويم و برادرم - همان برادر كه مانند نور خورشيد بود على ! تو با كشتن آنان پشتم را شكستى . و اين از آن روى بود كه على برادر وى وليد بن عتبه را كشت و در قتل پدرش عتبه نيز شريك بود ، اما عمويش شيبه را حمزه به‌تنهايى كشت و جبير بن مطعم به غلامش و حتى در روز احد گفت : اگر محمّد يا على يا حمزه را كشتى آزادى و او پاسخ داد : محمّد را كه يارانش مواظبند ، على هم در جنگ‌ها بسيار به دور و بر خود مىنگرد ، ولى من حمزه را مىكشم . اين بود برايش كمين نشست و با حربه‌اى كه به‌سوى او افكند وى را كشت . آنچه از همسانى و هماهنگى حال على از اين جهت با حال رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گفتيم گواهش همانها است كه خبرها و سرگذشت نامه‌ها يافته‌ايم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بسيار بر على دل مىسوزاند و او از مهالك پرهيز مىداد و براى حفظ و سلامتى او دعا مىكرد . در روز خندق كه على در برابر عمرو ايستاد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دو دست به آسمان برداشت و در پيش روى يارانش گفت : خدايا تو در روز احد حمزه را از من گرفتى و در روز بدر عبيده را ، امروز على را براى من نگاه دار ! خدايا مرا تنها مگذار كه تو بهتر از همهء بازماندگانى « 1 » . و از همين روى بود كه دريغش مىآمد او به مبارزهء عمرو برود و پس از آنكه عمرو بارها مردم را به مبارزهء خويش خواند و آنان عقب زده تنها على برخاست و دستورى خواست تا به ميدان شتابد . پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله گفت : او عمرو است . گفت : من هم على هستم . پس او را به‌خويش نزديك كرد و ببوسيد و عمامهء خويش بر سر وى نهاد و چند گام به دنبال او رفت كه گويى وى را بدرود مىگويد و آنگاه با دلى پريشان چشم به
هامش
( 1 ) . انبياء 21 / 89 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 312 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى