تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
- هرچه را از ياد ببرم ، فراموشش نمىكنم آن‌دو را كه پيش از وى بودند و گريختند با آنكه مىدانستند گريختن گناه است . - بيرق بزرگ را كه آنان برداشته بودند روپوشى از خوارى دربرگرفته بود . - جوانى تيز تك از پيروان موسى آن‌دو را راند كه قامت و شمشيرى بلند داشت و اسبى دراز گردن . - شمشير و نيزهء وى مرگ را به هرسوى مىپراكند و نيام شمشير و بند بند نيزه‌اش آتش مىافروخت . - آيا آن دويدن آن دو بود يا دويدن شتر مرغى كه از پر خوردن گياه بهارى ساق‌هايش سبز و زرد شده ؟ - و آيا راستى آن‌دو - با آن كم دلى و ناتوانى - از مردان بودند يا از زنان ناخن رنگ كرده و چهره به ناز پرورده ؟ - شما را معذور مىدارم كه مرگ را همه دشمن مىدارند و نگاه داشتن جان ، در جان هر كس دوست داشتنى است - آن‌كس كه مرگ جوياى او است مزهء مرگ را ناخوش مىدارد پس چگونه او را از مرگ خوش آيد كه خود جوياى آن گردد . آنچه ما را از اين موضوع آگاه مىكند داستان ترسيدن خليفه است از ذو الثديه كه بى هيچ سلاحى سرش به نماز بود و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ابو بكر را فرمود تا وى را بكشد و او مخالفت امر پيامبر را از كشتن آن مرد آسان‌تر شمرد و به نزد وى صلّى اللّه عليه و آله برگشته عذرهايى آورد كه ان شاء اللّه مفصلا خواهى ديد . آرى ، ابن حزم در كتاب المفاضلة بين الصحابة و نيز همفكرانش او را از همهء صحابه دليرتر شمرده و دراين‌باره حديثى هم بر امير المؤمنين بسته‌اند كه گفت : مرا آگاه كنيد دليرترين مردم كيست ؟ گفتند : تو ، گفت : من با هيچ‌كس روبرو نشدم ، مگر بر او پيروز شدم ولى مرا بگوييد دليرترين مردم كيست ؟ گفتند نمىدانيم ، كيست ؟ گفت : ابو بكر ، زيرا ما در روز بدر براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هودجى نهاديم و گفتيم كيست كه با رسول