رانديم - اين آيه در ستايش از على عليه السّلام فرود آمده است « 1 » .
و نيز جبرئيل كه در روز بدر مىگفت :
شمشيرى جز ذو الفقار نيست * و جوانمردى جز على نه
حق آن بود كه آوازه به نام ابو بكر و شمشير او كه بر سر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نگاهداشته بود بردارد وانگهى آيا نبردهاى پيامبر بزرگ و جنگهاى خونين او منحصر به بدر بود ؟ و آيا هودج فقط در بدر بود و نه در ديگر جنگها ؟ و آيا خداوند هودج - پيامبر بزرگ - هميشه در هودج خود بود و هيچگاه به ميدان درنمىآمد ؟ يا خود پاى به ميدان مىنهاد و « دوستش » را به « جانشينى خود » در هودج مىگذاشت ؟
چرا پيامبر بزرگ صلّى اللّه عليه و آله در روز خيبر نيازمند جنگجويى تازان و ناگريز پا گرديد كه به پشت برنگردد ، مگر آن خليفه كه دلاورترين مردمان بود حضور نداشت ؟ !
يا مگر گريز پا و نتازنده بود ؟ چه معنى دارد كه مورخان مىنويسند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پرچم خود را به مردى از مهاجران سپرد و او كارى نساخت و برگشت « 2 » . آيا اين مرد و دوستش ناشناس بودهاند ؟ نه به خدا .
اين دليرترين مردم كجا بود ؟ در آن روز كه يكانهاى سپاه يهود با جلودارى ياسر بيرون شده و انصار را درهم شكستند تا به جايگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيدند و اين چندان بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گران آمد كه اندوهگين گرديد ؟ « 3 »
و يا آنكه اين دليرترين مردم با آن حضرت بود چرا آن روز سلمة بن اكوع را به سراغ على فرستاد كه براى چشم دردش در مدينه مانده و جلوى پايش را نمىديد و سلمه به نزد او شده دست وى را گرفت و آورد « 4 » تا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گوشها را با اين سخن پر كرد : علم را به مردى تازنده و ناگريزنده خواهم داد .
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى چ ) : 2 / 47 - 49 .
( 2 ) . الامتاع ، مقريزى 313 ؛ السيرة الحلبية : 3 / 39 .
( 3 ) . الامتاع ، مقريزى 313 ؛ السيرة الحلبية 3 / 39 .
( 4 ) . صحيح مسلم : 2 / 102 ؛ سنن بيهقى : 9 / 131 ؛ الرياض النضرة : 2 / 186 ؛ السيرة الحلبية : 3 / 41 ؛ شرح مواهب زرقانى 2 / 223 .