او نيز همچون دوستش عمر بن خطاب در رويداد خيبر از روبرو شدن و دست و پنجه نرم كردن با مرحب يهودى گريخت . على و ابن عبّاس گفتهاند : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ابو بكر را به خيبر فرستاد و او شكست خورد و با همراهان برگشت فردا عمر را به همين مهم فرستاد او نيز شكست خورد و برگشت . چرا كه هم او يارانش را ترسو يافته بود و هم يارانش او را .
روايت فوق را چنان كه در مجمع الزوائد « 1 » مىخوانيم طبرانى و بزّاز آوردهاند و رجال اسناد بزّاز از رجال صحيح است مگر محمّد بن عبد الرحمن كه صدوق شمرده شده ، شكست يافتن آن دو مرد در روز خيبر را قاضى عضد ايجى نيز در مواقف آورده و شارحان وى نيز جز اعتراف به آن راهى نيافتهاند « 2 » .
آنچه از گريختن آندو در آن روز پرده برمىدارد سخن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است پس از گريختنشان : فردا علم جنگ را به كسى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست مىدارد و خدا و رسولش او را دوست مىدارند خدا بهدست او ( ما را ) به پيروزى مىرساند و گريز پا هم نيست و در عبارت ديگر : تاختكنندهء ناگزير پا است و در عبارت ديگر : سوگند به آنكه روى محمّد را گرامى داشت آن را به مردى خواهم داد كه نگريزد و در عبارتى :
راستى آن را به مردى خواهم داد كه برنگردد تا خدا او را فاتح سازد و در عبارتى : به پشت برنمىگردد « 3 » .
ابن ابى الحديد معتزلى در قصيدهء علويهء منسوب به وى مىگويد :
هامش
( 1 ) . مجمع الزوائد : 9 / 124 .
( 2 ) . شرح مواقف : 3 / 276 و چنانچه در مطالع 483 مىخوانيم قاضى بيضاوى هم در طوالع الانوار آن را آورده است .
( 3 ) . صحيح بخارى : 6 / 191 ؛ صحيح مسلم : 2 / 324 ؛ طبقات ابن سعد 618 ، شمارهء مسلسل 630 از چاپ مصر ؛ مسند احمد 1 / 185 ، 284 ، 353 ، 358 ؛ خصائص نسائى 4 - 8 ؛ سيرهء ابن هشام : 3 / 386 ؛ مستدرك حاكم : 3 / 109 ؛ حلية الاولياء 2 / 62 ؛ اسد الغابه : 4 / 21 ؛ الامتاع ، مقريزى 314 ؛ تاريخ ابن كثير 4 / 185 - 187 ؛ تيسير الوصول : 3 / 227 ؛ الرياض النضرة : 2 / 184 - 188 مدارك بسيار هم هست كه ان شاء اللّه در جاى خود بيايد .