نمىسازد پس چگونه ابن حجر و دنبالههاى او آمدهاند و گزارشى با اين ويژگيها را از روشنترين نشانهها بر دانايى وى گرفتهاند ، اين گروه را چه شده است كه هيچ سخنى را درنمىيابند ؟ « 1 »
دست به دامن دروغها
و بسى شگفت از سخن ابن حجر بايد داشت كه در صواعق « 2 » مىنويسد : گزارشى كه از زبان پيامبر در برترىهاى على خواهد آمد - من شهر دانشم و على در آن است - نبايد دستاويز شود كه كسى او را داناتر از ابو بكر شمارد ، زيرا ما پاسخ مىدهيم كه آن گزارش ، نكوهيده است و اگر هم گيرم كه درست يا نيكو باشد « ابو بكر محراب آن شهر خواهد شد » و اين گزارش : « هركه دانش خواهد بايد از در آن درآيد » نمىرساند كه على داناتر باشد زيرا آگاهى مردم در پى كسى كه داناتر نيست مىافتند زيرا در روشنگرى و آشكار ساختن دانش استادتر است و بيشتر مىتواند به ديگران بپردازد ولى آنكه داناتر از اوست چنين نيست و تازه گزارش يادشده با گزارش الفردوس برخورد دارد كه از زبان پيامبر مىنويسد : « من شهر دانشم و ابو بكر ، زير بنياد آن است و عمر ديوارهايش و عثمان آسمانه و سرپوشش و على درش » و اين به روشنى مىرساند كه ابو بكر از همهشان داناتر است . پس اگر دستور داده شده كه سراغ در بروند تنها از ديدگاهى همانند آنچه گفتيم بوده نه براى اينكه ارجمندتر از ديگران كه برشمرديم باشد ، زيرا بىهيچ نيازى به روشنگرى همه مىدانند كه هركدام از زير بنياد و ديوارها و آسمانه از در بالاتر است .
امينى گويد : نيشى كه به گزارش « من شهر دانشم » زده شده تنها از سوى ابن جوزى و همدستان او بوده كه پرواى درست و نادرست سخن را ندارند ورنه دانستى كه دانشوران آشكارا آن را درست شمرده « 3 » و گروهى نيز آن را نيكو مىدانند و دستهء سوم هم داورى آندو دستهء پيشين را بر زبان آورده و برداشت ابن جوزى را همچون درم ناسره بىارزش
هامش
( 1 ) . نساء 4 / 78 .
( 2 ) . الصواعق 20 .
( 3 ) . الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 61 - 81 .