تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
مىسازند » « 1 » درد دل را به سوى خدا مىبريم . 2 - چنانچه در سنن بيهقى « 2 » آمده در روزگار عثمان بن عفان ؛ مروان بن حكم فدك را تيول خود گردانيد و اين هم جز با دستور خليفه نبوده است . 3 - چون معاويه بن ابو سفيان بر سر كار آمد يك‌سوم فدك را تيول مروان بن حكم ساخت و يك‌سوم آن را تيول عمرو - و اين رويداد پس از درگذشت حسن بن على عليه السّلام بود و از آن پس نيز پيوسته در دودمان ايشان دست به‌دست مىگشت تا روزگارى كه مروان بن حكم به پادشاهى نشست همهء آن را كه از آن وى گرديده بود به پسرش عبد العزيز داد و عبد العزيز هم آن را به پسر خود عمر بن عبد العزيز بخشيد . 4 - چون عمر بن عبد العزيز به جانشينى پيامبر نشست در يك سخنرانى خود گفت : براستى فدك از داراييهايى بوده كه خداوند به رسول خود ارزانى داشته و مسلمانان نيز براى به‌دست آمدن آن نه اسبى دواندند نه سپاهى به‌كار گرفتند . پس فاطمه آن را از پدرش بخواست و او گفت : ترا نرسد كه درخواستى از من كنى و مرا نرسد كه به تو دهم ، اين بود كه درآمد آن را به هزينهء در راه ماندگان مىرسانيد و سپس كه ابو بكر و عمر و عثمان و على به سرپرستى امت نشستند همان برنامهء رسول خداوند را دربارهء آن پياده كردند تا معاويه فرمانروايى يافت و آن را تيول مروان بن حكم گردانيد و مروان آن را به پدرم و عبد الملك بخشيد و پس از آن‌دو به من و سليمان و وليد رسيد و چون وليد بر سر كار آمد از وى و سليمان درخواست كردم بهرهء خود را به من باز گذارند آن‌دو نيز بپذيرفتند تا همهء آن به‌دست من افتاد و مرا هيچ دارايى دوست‌تر از آن نبود . گواه باشيد كه من آن را برگرداندم و براى همان هزينه‌هايى نهادم كه در آغاز ويژهء آن بود . 5 - پس تا آنگاه كه عمر بن عبد العزيز فرمان مىراند فدك در دست فرزندان فاطمه بود تا يزيد بن عبد الملك بر سر كار آمد و از ايشان باز ستاند و دوباره به‌چنگ مروانيان افتاد كه همچنان دست به دست بگردانند تا جانشينى پيامبر از ميان ايشان به‌در رود . 6 - و چون ابو العباس سفاح بر تخت نشست آن را به عبد اللّه بن حسن بن حسن بن
هامش
( 1 ) . قصص 28 / 69 ؛ نمل 27 / 74 . ( 2 ) . سنن بيهقى : 6 / 301 .