انداخت - با مرگ روبرو مىشديم « 1 » .
اين بود انگيزهاى كه او را از دست كسانى كه از خواستهء او سرپيچيدند همچنان خشمناك نگاهداشت كه چنانچه با گستردگى خواهى ديد تا بازپسين دم از زندگى خود پس از هرنماز برايشان نفرين فرستاد .
آيينى را كه براى آنچه از پيامبر ما مانده بود نهادند آيا ميان همهء پيامبران روا مىدارند ؟ يا تنها از ويژگيهاى وى صلّى اللّه عليه و آله مىشمارند ؟ راه نخستين را قرآن كريم بسته است ، زيرا خداى متعال مىگويد : سليمان از داود ارث برد « 2 » . و اين هم زكريا است كه به گزارش خداى متعال مىفرمايد : بار خدايا ! مرا از نزد خويش فرزند و جانشينى شايسته ده تا از من و از دودمان يعقوب ارث ببرد « 3 » .
همه مىدانند ارث براستى اين است كه آنچه كسى دارد پس از مرگ وى به فرمان خداوندگار پاك به بازمانگانش رسد . پس اگر بياييم و چنانكه اين دار و دسته بر آن رفتهاند خواست اين فراز گرامى از قرآن را دانش و پيامبرى بدانيم با آنچه از لايهء برونىاش برمىآيد سازگار نيست ، زيرا پيامبرى و دانش پس از مرگ كسى به بازماندگان نمىرسد ، پيامبرى ؛ بستگى دارد به اينكه خداوند چگونه بخواهد امت را در راه شايسته اندازد و كسانى كه سزاوار آن هستند - از نخستين روز - اين سرنوشت را آفريدگار برايشان برگزيده و خداوند داناتر است كه پيامگزارى خويش را در كجا بنهد و در گزينش او نيز نه دودمان و نژاد جاى پايى دارد و نه نيايش و خواهش ديگران مىتواند انگيزه شود كه خداى متعال ؛ كسى از بندگانش را به پيامبرى برگزيند ، بهدست آوردن دانش نيز بسته به آن است كه كسى در پى آن برود و بياموزد .
و تازه زكريا عليه السّلام چنانكه از لايهء برونى و چون و چراناپذير آيه برمىآيد - جانشينى از فرزندانش خواست تا آنچه از وى مىماند بهدست مردانى كه خويشاوند پدرى اويند - عموزادگان و ديگر نزديكان - نيافتد و اين خواسته تنها دربارهء دارايى درست درمىآيد
هامش
( 1 ) . بلاغات النساء ، ابن طيفور 12 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 4 / 93 ؛ اعلام النساء : 3 / 1208 .
( 2 ) . نمل 27 / 16 .
( 3 ) . مريم 19 / 5 و 6 .