چرا بايد لاف زنى ابو بكر را در زمينهاى پذيرفت كه هم با قرآن و احكام و سنت پيامبر نمىسازد و هم در آن بار تنها راه آگاهى ؛ پرسش از خويشان بازماندهء او است و از كسى كه به دستور خودش پس از مرگ او بايد به انجام سفارشهاى ويژهاى پردازد و او خود از آغاز كه در انجمنها و ميان گروهها آوا براى خواندن مردم بهسوى خدا برداشته وى و اين سمت وى را شناسانده است « 1 » . چرا گوش شنوايى نبود تا بداند بانوى راسترو و همسر پاك نهاد او مىگفتند : « فدك بخششى است از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به ما » و اين را نيز جز از راه خود آندو نتوان دانست . مالك بن جعونه از زبان پدرش آورده كه گفت : فاطمه به ابو بكر گفت : براستى رسول خداوند صلّى اللّه عليه و آله فدك را براى بهرهبردارى من نهاده آن را به من ده ، علىّ بن ابى طالب نيز به سودش گواهى داد او گواهى ديگر خواست ، ام ايمن هم گواهى داد . ولى او گفت : اى دختر رسول خدا ! مىدانى كه جز با گواهى دو مرد يا يك مرد و دو زن گواهى رسا و روا نيست و ناگزير روگردان شد .
و به گزارش خالد پسر طهمان ؛ فاطمه عليها السّلام به ابو بكر گفت : فدك را به من ده كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آن را براى من نهاده است وى از او گواه خواست ، او ام ايمن و رباح بندهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را آورد تا به سود او گواهى دادند ، ولى وى گفت : دادرسى به سود تو جز با گواهى يك مرد و دو زن روا نيست « 2 » .
تازه مىپرسيم آن صديقه طاهره عليها السّلام چرا بر سر خشم آمده ؟ مگرنه از زبان پدر پاكش دربارهء او مىنويسند : خداوند با خشنودى او خشنود مىشود و با خشم گرفتنش به خشم مىآيد « 3 » ؟ آيا دگرگونى او از فرمانى بود كه پدرش آشكار كرده ؟ كه او نيز از سر هوس سخن نمىگويد و گفتار وى جز آنچه خداوند بر وى فرو مىفرستد نيست . چنين گمانى دربارهء زهرا نشايد برد . يا چون اين فرمان بران را راست روى درستكار از او گزارش كرده كه مىخواسته دستور آيين را روان گرداند ، با آنكه سخن وى را باور داشته از وى رنجيده ؟ ما پيشگاه جگرگوشهء پيامبر را كه بنياد آشكار قرآن در فراز پاك انگارى آيهء
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 2 / 278 .
( 2 ) . فتوح البلدان بلاذرى 38 .
( 3 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 3 / 20 ، همچنين در همين جلد هم مىآيد .