اين يكبام و دو هوا كه در سخنان اين مرد مىبينى از چيست ؟ و چه انگيزهاى دارد كه آنچه را خود نخست آورده سپس فراموش مىكند ؟ آيا داناتر بودن كسى تنها بر اين بنياد است كه نخست يك گزارش را بهياد آرد ؟ يا پيش از ديگران آن را بر زبان راند ؟ هر كدام از اين دو كه باشد - چنانچه مىبينى - تنها برترى يك تن را در بهياد آوردن مىرساند و نه در دانستن .
تازه اگر رسول خداوند صلّى اللّه عليه و آله چنان سخنى مىگفت بايد آن را براى خانواده و كسانش آشكار سازد كه براى بردن آنچه از وى مانده سر بر ندارند ، و در چنگ زدن به آيينهاى همگانى كه در فرازهاى قرآن كريم و سنتهاى پيامبر دربارهء بهرهء آدمى از ميراث بستگان خود آمده دستافزارى نداشته و گفتگو و فريادى در نگيرد كه شوربختى و كينتوزى به همراه بياورد و جگرگوشهء پاك او با دلى پر از خشم به ياران پدرش جان نسپارد تا اين رويدادها در ميان دستههاى پىدرپى كه در يكى از آندو راه افتادهاند ، انگيزهء كينه و دشمنى نگردد چرا كه او صلّى اللّه عليه و آله براى زدودن همين رنجها و بستن پيمان برادرى ميان تودهها و يكان يكان از مردم برانگيخته شد .
آيا او صلّى اللّه عليه و آله اين بينش را نداشت كه بداند تا آگاهى خانواده و كسانى از فرمانى كه او صلّى اللّه عليه و آله ويژهء آن است و - بر بنياد آن - آيين ارث دگرگون مىشود چه آشوبهايى بهراه مىاندازد ؟
چنين انديشهاى دربارهء او روا نيست با اينكه آيين وابسته به مرگها و آزمايشها و داورىها و پيشآمدها و شورشها و رويدادهاى سهمگين نزد اوست .
بزرگترين مردان صديق ، امير المؤمنين و همسر او بزرگترين بانوان عليهما السّلام كه آمدند و آنچه را از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بهجاى مانده و به چنگ ابو بكر افتاده بود از آن خود دانستند آيا گمان دارى اين كار را پس از آن كردند كه آن سنت خيالى را دانسته و راست شمردند ولى براى ربودن كالاى بىارزش گيتى آن را نديده گرفتند ؟ يا آنچه را ابو بكر بر زبان آورد نمىدانستند ؟ ما با چنگ زدن در دامن قرآن و سنت پيامبر - پيشگاه آندو را پاكتر از اين مىشماريم كه از سنت استوار پيامبر آگاهى يابند و آن را نديده بگيرند يا با نادانى از راه راست بلغزند .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 282
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٨٢