بهپشت برمىگرديد ؟ تا پايان آيه « 1 » .
چه فراموشكارند آندو نويسنده كه ندانستهاند اين رويداد براى هيچكدام از ياران پيامبر چنان پيچيده و درنيافتنى نبود و بسى دور است كه دانش آنان به اين اندازه بوده باشد ، زيرا آنان كه قرآن بزرگوار را در سينه داشتند همه مىدانستند كه او صلّى اللّه عليه و آله را مرگ دريافته و اين را نيز بر شالودهء سرشتى مىشمردند كه خداوند در ميان همهء آدميان نهاده و فرمان مرگ را بر همه روان گردانيده و پايان زندگى و اندازهء درنگ در گيتى در نزد او است « 2 » و هيچكس را نرسد كه بميرد مگر با دستورى از خدا كه زندگى هركس را در نامهء سرنوشت او مرز نهادهاند « 3 » و هرگروهى را مرگى است كه چون مرگ ايشان فرا رسد نه يك ساعت پس مىافتند و نه پيش « 4 » ، پس از چنگ زدن در دامن قرآن بزرگ ، بسى سخنان آشكار از خود او صلّى اللّه عليه و آله در جاهايى بيشمار نيز آويزهء گوششان بود كه بهويژه بازپسين ديدار خود از خانهء خدا را با آنها بود و از همين روى اين ديدار را به ( حجة الوداع ) نام نهادند .
اين هم كه عمر ، مرگ او صلّى اللّه عليه و آله را نمىپذيرفت نه از ناآگاهى در اين زمينهها بود زيرا پيش از آنكه ابو بكر آيهء يادشده را بر وى بخواند عمر و ابن زائده در مسجد رسول خداوند صلّى اللّه عليه و آله آن را بر وى و ياران پيامبر بخواند و دنبال آن نيز سخن خداى متعال را ياد كرد كه براستى تو ميرندهاى و البته آنان ميرندگانند « 5 » . ولى آن مرد از اين گفتار و از بازگوگر آن روى بگردانيد يا اينكه عمر و ابن زائده از ياران بزرگ پيامبر است كه رسول خداوند صلّى اللّه عليه و آله سيزده بار در هنگامى كه براى جنگ از مدينه بيرون مىشد او را به جانشينى خود در شهر گذاشت « 6 » .
نپذيرفتن گزارش مرگ پيامبر - و هم بيم دادن مردم از بهزبان آوردن آن - همهاش تنها براى سياست هوشمندانهاى بود كه انديشهء امت را از اين پرسش كه جانشين پيامبر
هامش
( 1 ) . آل عمران .
( 2 ) . انعام .
( 3 ) . آل عمران .
( 4 ) . اعراف ؛ يونس ؛ مريم .
( 5 ) . الزمر 39 / 30 ؛ رك : تاريخ ابن كثير : 5 / 243 ؛ شرح المواهب ، زرقانى : 8 / 281 .
( 6 ) . الاصابة : 2 / 523 .